
یه نفر ساده غرورمُ شکست
قلبمُ کند و سپرد به صد تا دست
یه نفر لحظه به لحظه مات و مست
بقلم کرد و به انتظار نشست
قلبمُ کند و سپرد به صد تا دست
یه نفر لحظه به لحظه مات و مست
بقلم کرد و به انتظار نشست
که همه احساسمُ بهش بگم
تا وجودِ پاکمُ بهش بدم
که همیشه منُ تنها بذاره
تا بگه غیر ِ منم یاری داره
هر کی دید حالمُ شد عاشق پیشه
امّا این دل دیگه عاشق نمیشه
میدونم بعد همین و همیشه
دل سپردن دیگه واجب نمیشه
یه نفر ساده غرورمُ شکست
قلبمُ کند و سپرد به صد تا دست
یه نفر لحظه به لحظه مات و مست
بقلم کرد و به انتظار نشست
حسام حسامیان

