Monday, December 10, 2007

وصیّت نامه

خیلی دوس دارم بدونم بعد ِ مرگم چی میشه
خدا میبَرَم بهشت یا که اَزَم شاکی میشه
دلمُ هرگز نمیدم پای دلبر ِ زمون
گاهی وقتا این زمون از دل من عاصی میشه

دوس دارم وقتی که از دنیا میرم
آسمون رنگیتر از آبی باشه
با همین ترانه های شب شِکار
بخت و اقبالتون آفتابی باشه

آخه از زندگی چیزی، جز ترانه هام ندارم
حرفمُ چه صاف و ساده، روی کاغذم میارم
منی که وقتی میخندین، جونمُ پاتون میذارم
توی تنهایی ِ شب هام، برگ ِ زرد ِ انتظارم

خیلی دوس دارم بدونم بعد ِ مرگم چی میشه
خدا میبَرَم بهشت یا که اَزَم شاکی میشه
دلمُ هرگز نمیدم پای دلبر ِ زمون
گاهی وقتا این زمون از دل من عاصی میشه

حسام حسامیان

یادِ ما کُن

تو بی جون، من ویرون
یک خلوت، تابستون
تو از عشق، من سرشار
تو دکتر، من بیمار

یادِ ما کن وقتی که دل ِ تو تنهاس
یادِ این بنده خدا کن وقتی که دل ِ تو تنهاس

تو خسته، مَن از مَن
تو رَسته، من شبنم
تو بوسه، من لب تر
تو داغون، من بدتر

یادِ ما کن وقتی که دل ِ تو تنهاس
یادِ این بنده خدا کن وقتی که دل ِ تو تنهاس

تو لیلی، من مجنون
تو عاشق، من مدیون
تو ساحل، من دریا
صد بوسه، تا فردا

یادِ ما کن وقتی که دل ِ تو تنهاس
یادِ این بنده خدا کن وقتی که دل ِ تو تنهاس

حسام حسامیان

ناجی

شدم گرفتار ِ هَوَس
خسته شدم از همه کس
ای ناجی ِ تازه نَفَس
تنها توئی فریادرَس

واسه فرار ِ از دلم، تازوندی اِی یکّه سوار
تو رُ خدا جدائیُ، بازم به دیدنم نیار
دُرُسته که ساده دلم، یه سَر به راه ِ بی قرار
کاشکی میشد با موندَنِت، پائیزمُ کنی بهار

نذار که تنها بمونم، قَدرِتُ حالا میدونم
همیشه من تو رُ مثِ، فرشته بالا میدونم
یه روز مثِ خاطره ای، یه روز مثِ رنگین کمون
فاصله ها رُ خط بزن، به انتظار ِ من بمون

شدم گرفتار ِ هَوَس
خسته شدم از همه کس
ای ناجی ِ تازه نَفَس
تنها توئی فریادرَس

حسام حسامیان

منجی

میشه که عاشق بود، میشه از عشق سُرود
میشه که غصّه نخورد، اگه خالی بشه رود
میشه باورش کنیم، نبضِ این ترانه رُ
میشه طاقت بیاریم، سختی ِ زمانه رُ

میباس یکی پیدا بشه رو غصّه ها خط بکشه
باز توی این پنجره ها رنگِ عدالت بکشه

کی میگه منجی ِ عالم، شده از همه گریزون؟
چرا ما دل نگرونیم، واسهء اومدن ِ اون؟
خیلی ها میگن دروغه، تویِ این زمون ِ مَلعون
یکی پا شه و بیاره، خَبَر از خدا برامون

میباس یکی پیدا بشه رو غصّه ها خط بکشه
باز توی این پنجره ها رنگِ عدالت بکشه

حسام حسامیان

تو رُ کِی خدا رسوند؟

اومدی تو زندگیم، روحمُ کردی جوون
دل ِ من بی تو میسوخت، مثل ِ شمع ِ نیمه جون
تو چه زیبایی مثِ آفتاب ِ صبح ِ لب ِ بوم
وقتی شب شه تو میاری صد ستاره رو به روم

تو رُ کِی خدا رسوند؟
تو رُ کِی خدا رسوند؟


همین امشب که منُ از اوج ِ رؤیا پُر کنی
فکرای بیهوده رُ از زندگی سانسور کنی

تو رُ کِی خدا رسوند؟
تو رُ کِی خدا رسوند؟

روزی که صداقت و نجابتی بود تو نِگام
یه فرشته مثل ِ تو اومد و موندش پا به پام

اومدی تو زندگیم، روحمُ کردی جوون
دل ِ من بی تو میسوخت، مثل ِ شمع ِ نیمه جون
تو چه زیبایی مثِ آفتاب ِ صبح ِ لب ِ بوم
وقتی شب شه تو میاری صد ستاره رو به روم

حسام حسامیان

تقدیر

بوی عطر گردنت میده لَبام
اومدی تموم شده بی کسیام
با تو سوسوی ِ ستارهء شبام
جون ِ تازه ای گرفت ثانیه هام

من همه مست ِ تو ام نَفَس نَفَس
با تو این پرنده پر زد از قَفَس
منُ از قفس رها کن تا جَرَس
نشه تقدیر ِ من ِ بی هَمنَفَس

شاید از تو پَر گرفتن همه تقدیر ِ منه
نور ِ چشمات داره به وجودم آتیش میزنه
به تو وصله میزنم عشق ِ تو زنجیر ِ منه
نمیذارم یه روزی قلبِ قشنگت بشکنه

بوی عطر گردنت میده لَبام
اومدی تموم شده بی کسیام
با تو سوسوی ِ ستارهء شبام
جون ِ تازه ای گرفت ثانیه هام

حسام حسامیان

سین ِ سکوت

سین ِ سکوتُ بشکن، ولی کوتم نکن
تو شب ِ بغض ِ معصوم، سوت و کورم نکن
نگو بریدی از من، مُنزَویتَرینم
تو رُ خدا از خودت، دیگه دورم نکن

نگاه ِ تو حمایته برای نهل ِ پا به رشد
همه نگاهت میکنن فرق نداره ریز و درشت
با من بمون، با من بمون، هرگز به من نکن تو پشت
وجودتُ اَزَم نگیر، نگو کی احساسِتُ کشت

سین ِ سکوتِ من نشو، کوتِ نگاهِ تو منم
دلهره و دلواپسی، حاصل ِ عاشق شدنم
میخوام تو رُ که با تو من، زنده ترین ِ عالمم
با تو دوباره من میشم، من منُ فریاد میزنم

نگاه ِ تو حمایته برای نهل ِ پا به رشد
همه نگاهت میکنن فرق نداره ریز و درشت
با من بمون، با من بمون، هرگز به من نکن تو پشت
وجودتُ ازم نگیر، نگو کی احساستُ کشت

حسام حسامیان

شکّ و شبهه

شکّ و شبهه ای ندارم، تو شبیه قصّه هایی
عمریه با منی امّا، انگاری اَزَم جدائی
منُ از غصّه جدا کن، منُ از خودم رها کن
که میدونم توی دنیا، از همه جُز من رهائی

یخ ِ دستامُ با شعلهء تنت امون بده
فرصت ِ دوباره ای به این بی آشیون بده
منُ از نو بپذیر مثل ِ ترانه ای جدید
تا نباشم توی بیداری و خوابت ناپدید

شکّ و شبهه ای ندارم، تو شبیه گلدونایی
سنگر ِ عطر ِ گل ِ یاس، خونهء امن ِ گلایی
منُ از غزل رها کن، منُ از خودم جدا کن
واسه من که بدترینم، تو یه هدیه از خدایی

یخ ِ دستامُ با شعلهء تنت امون بده
فرصت ِ دوباره ای به این بی آشیون بده
منُ از نو بپذیر مثل ِ ترانه ای جدید
تا نباشم توی بیداری و خوابت ناپدید

حسام حسامیان

شهریار ِ شب

وقتی که اسم ِ عشق میاد، دچار ِ تاب و تب میشم
به همه خوبی میکنم، من شهریار ِ شب میشم
اگر که خنجر بزنن، به قلب ِ آوارهء من
تموم ِ خاطرخواهیمُ، اسیر ِ یک کَلَک میشم

میدونم خیلی قشنگم، چه تو بیداری چه خوابم
نه به مَوّاجی رود و نه به پوچی ِ حُبابم
توئی آشفتگی ِ موج، یا که دوری ِ سرابم
من یه قایق روی آبم، که گذاشتی بی جوابم
من منم! در پی ِ صد واژهء نابم
که یه روز میخونیشون توی کتابم

نه یه عکس ِ بی تحرّک، توی دام ِ قاب ِ کهنه
نه بدون ِ تو میُفته، اوج ِ من به فرش ِ صحنه
ای غزلترین ترانه، سفرهء ترانه پهنه
بِبَر از اوج ِ ترانه، منُ تا غریو ِ صحنه

حسام حسامیان

شاهپری

منُ با ترانه بشناس شاهپَری
میدونم که واژه هامُ از بَری
میدونم که تو خودت از دلِ من
از اَزَل تا به اَبَد با خبری

چشم ِ تو چقد قشنگه، مثل ِ شعله های خورشید
کور بشه چشم ِ اونی که، برق ِ چشماتُ نمیدید
زُل تو چشمات زد و گفتش، شده بازیچهء تردید
شَکّ و شِکوه های اون شُد، بَدتر از هزار تا تحدید

کاشکی تحدیدت میکردم، واسه آزادی ِ گُل ها
کاش میگفتم خوشی یعنی، من و تو وقتی میشیم ما
کاش میشد ترانه ها رُ، زودتر از حالا میگفتم
چمیدونستم یه روزی، توی دام ِ تو می اُفتم

اگه من یه آدم ِ تنها و بدبختم، اگه بی کس و کارم
نگو مُبتلای یک نبرد ِ سختم ، آخه من خدا رُ دارم
اون که ما رُ آفریده، دستای پروردگارم
با امید ِ اون دوباره، شعرامُ واسَت میارم

منُ با ترانه بشناس شاهپَری
میدونم که واژه هامُ از بَری
میدونم که تو خودت از دلِ من
از اَزَل تا به اَبَد با خبری

ترانه و آهنگ: حسام حسامیان

شام ِ بی پروا

قصد ِ سفر دارم، به گوشه ای تنها
به عالمی دیگر، بهشت ِ بَرزَن ها
قصد ِ سفر دارم، به خاک ِ ایرانم
هر چند که نتوانم، بی عشق ِ تو مانم
قصد ِ سفر دارم، آوَه چرا دیگر
من رو به سامانم، بی تو شَوَم بی پَر

قصد ِ سَفَر دارم، قصد ِ سَفَر دارم
این قلب ِ رسوا را، من دَر به دَر دارم
بی تو شَوَم بی هوش، بی تو شَوَم تنها
من را بخوان تا صبح، ای شام ِ بی پروا

حسام حسامیان

سَفَر به بیخیالی

خسته م و حینِ خستگی، خدا رُ شکر میکنم
با این همه دلبستگی، خدا رُ شکر میکنم
غریبم و بی کس ولی، خدا رُ شکر میکنم
شکیبم و بی شک که من، خدا رُ شکر میکنم

اگر که دل گرفته س، یا بغض ِ من شکسته س
اگر که جسم ِ خسته م، در خلوتی نشسته س
خوشا به حال ِ آن دلی که اینجا دل نبسته س
سرشت ِ آسمونی شد نصیب ِ اون که خسته س

خسته م و حینِ خستگی، خدا رُ شکر میکنم
با این همه دلبستگی، خدا رُ شکر میکنم
غریبم و بی کس ولی، خدا رُ شکر میکنم
شکیبم و بی شک که من، خدا رُ شکر میکنم

دل نَسِپار به خوشی ِ زوری ِ این زوالی
چه آرزویی بهتر از سَفَر به بیخیالی
شاهپری ترانه ها دیگر نگو کجایی
مرگم رسید و تو هنوز شبیه قصّه هایی

ترانه و آهنگ: حسام حسامیان

سادگی

میشه از صداقت و مهربونی گفت
ولی در عمل اونا رُ نَپَذیرفت
میشه از کراهت و چِش چرونی گفت
میشه هم نگاه نکرد به چیزای مُفت

میشه حرفای قشنگ زد، واژه های کال ِ کمیاب
میشه با همین ترانه، صَد پری رو رُ کُنی خواب
میشه همرنگ ِ جماعت، شد و در اوج ِ قشنگی
تن به خفّت داد و پژمرد، تا اَبَد با دل ِ سنگی

میشه امّا سادگی رُ، نَبَر از زندگی بیرون
پیشه کُن دلدادگی رُ، خودتُ نباز تو آسون
یه تضاهر به قشنگی، اگه کرد دِلا رُ رنگی
چه نیازه که بشیم ما، قهرمان ِ فیلم ِ جنگی

میشه با مداد ِ رنگی، صفحه هامون بشه خط خط
یا که روی هر جوابی، طرح کنیم سؤال ِ مُمتَد
توی ِ این ترانه چیزی، غیر ِ سادگی نیومد
بین ِ سادگی و آدم، نباید بمونه یک سد

میشه امّا سادگی رُ، نَبَر از زندگی بیرون
پیشه کُن دلدادگی رُ، خودتُ نباز تو آسون
یه تضاهر به قشنگی، اگه کرد دِلا رُ رنگی
چه نیازه که بشیم ما، قهرمان ِ فیلم ِ جنگی
حسام حسامیان


راهِ سعادت

به یاد گذشته
_________
باید بریم یه جا که، منُ تو ما نباشیم
باید بریم به دیروز، فکر ِ فردا نباشیم
باید بریم جائی که، عشق معنائی نداره
برای زجر کشیدن، دلی نائی نداره

آخه این دیار ِ غربت، تلخه و زندگی کوتاه
هرکی بیخیال ِ عشقه، میشه آخرش مثِ ما

شاید این دُرُست نباشه، امّا تلخی ِ حقیقت
همیشه پنهون میمونه، لایِ شاخه های نِفرَت
شاید زندگی یه زخمه، مَرهَمِش صبره و عادت
شاید این ترانه باشه آخر ِ راه ِ سعادت

آخه این دیار ِ غربت، تلخه و زندگی کوتاه
هرکی بیخیال ِ عشقه، میشه آخرش مثِ ما

حسام حسامیان

اون كه ميگفت باهام بمون

دخترك ِ پشيمون
چرا شده پريشون
يه روز بِهِم ميگفتش
كه من همونم! همون

تو قلب ِ قلوه سنگش
مهری به من نداره
با اين وجود هميشه
برام کِلاس میذاره

اون كه ميگفت باهام بمون
سه سوته رفت با ديگرون
چقد قشنگ شده زمون
وقتی شدم بدون ِ اون

گفتم بهش: عزيزم
شهاب ِ شبنوردی
مگه واست چی دارم
كه دنبالم ميگردی

ميگفت: با دستِ خالی
واسم يه دنيا مردی
رفت و حالا با خنده
بهش ميگم چه سردی

اون كه ميگفت باهام بمون
سه سوته رفت با ديگرون
چقد قشنگ شده زمون
وقتي شدم بدون ِ اون


آهنگ و ترانه: حسام حسامیان

نسل ِ آه

ما کویریم و سراب
تشنهء یک جرعه آب
گاه با رخوتِ خواب
مانده روشن، بی چراغ

حسرتِ یک بوسه با
نرمی ِ آغوش ِ داغ
برده ما را تا خزان
تا بلندای خیال

نسل مائیم، نسل ِ آه، نسل ِ غرق ِ در گناه
لحظه ها با معصیت، تکّه تکّه شد تباه

رستم ِ شکسته بال
کو کجاست سیمرغ و زال
هدیهء شب های ماست
خنجر ِ اسفندیار

اینَکَم این روز وحال
ما و رؤیای محال
چیده شد آن از درخت
آدم و این سیبِ کال

نسل مائیم، نسل ِ آه، نسل ِ غرق ِ در گناه
لحظه ها با معصیت، تکّه تکّه شد تباه

حسام حسامیان

نقّاشی

نقّاشیاتُ دوس دارم دختر ِ پُر مهر و صفا
وقتی که واژه قحطیه، رو میارم من به شما
چشم ِ تو مثل ِ سَنگر ِ، پناه ِ این ترانه ها
لبخند ِ تو مکتشفِ، ابریشمِ حنجره ها

ترانه ای دادی به این شبمرگی ِ شعر و جنون
امّیدمُ به زندگی، ای شبپره کردی فُزون
لایق نباشم من اگر، زمزمه ای دگر کنم
لایق نباشم بیش از این، اینُ همین حالا بدون

نقش و نگارتُ نگیر، از این شب ِ بی رنگ ِ من
دارم برات با این پیام، صَد گفتنی ای بی سخن
باری، تو آهنگی شدی، برای سَرپنجهء من
بی تو به آخر میرسد، عُمر ِ من و نغمهء من

ترانه ای دادی به این شبمرگی ِ شعر و جنون
امّیدمُ به زندگی، ای شبپره کردی فُزون
لایق نباشم من اگر زمزمه ای دگر کنم
لایق نباشم بیش از این، اینُ همین حالا بدون

ترانه و آهنگ: حسام حسامیان

نامهء یه رهگذر

درود، عزیز ِ خاطره، ای گُل ِ یاس ِ پَرپَرَم
میخوام که از خاطره هام، بار ِ غمُ پَس بِبَرَم

برات سؤاله که چرا، با هم نموندیم من و تو
آخه محاله اگه از، فردا بدونیم من و تو
از روی پیشونی ِ هم، چیزی نخوندیم من و تو
تو جادّه های زندگی، فقط میروندیم من و تو

جای غم و غصهء شب، یا بازیای مسخره
نذار که این نامهء من، حوصله تُ سَر بِبَره
از شکّ و شِکوِه و شُعار، اگه بخوام که بگذرم
میخوام بگم که از تو من، بَدی ندیدم عَسَلَم

اگر که از من دلخوری، عزیز، تو نادیده بگیر
تا بتونم که وقت مرگ، راحت به من بگم بمیر
اگه غماتُ میشمری، با من بگو ای ناگزیر
یه روز صدا ترانه بود، شب شب ِ هاله و حریر

قبول داری که آدما، هرچی باشن، هرجا بِرَن
خوب میتونن مثل ِ یه دَرس، به زندگی جواب بِدَن؟
کی فکرشُ میکرد که ما، با هم نمونیم جُز خدا؟
کی بود که گفت میخوام برم، تا به ابد از من و ما؟

چن روزیه کارای من، خوب و دُرُس پیش نمیره
فِک میکنم شاید دلت، از کارای من میگیره
با اون شناخت که از تو و، اون قلب ِ پاک ِ تو دارم
چرا باید نفرین بشم، تو زندگی کم بیارم؟

تو این دو روز زندگی، که من هنوز دَر به دَرَم
امشب میخوام این نامه رُ، تا بی نهایت بِبَرَم
پیش ِ دل ِ تو اگه خار، یا اگه هم یه شَبدَرَم
چیزی اَزَم به دل نگیر، من خودَمَم رَهگذرَم

بِدرود، عزیز ِ خاطره، ای گُل ِ یاس ِ پَرپَرَم
میخوام که از خاطره هام، بار ِ غمُ پَس بِبَرَم

حسام حسامیان

منُ مطمئن کُن از نو

هنوز از تو مینویسم تو همه ترانه هام
خوابیدی تو غفلت و منم که بیدار ِ شبام
درد ِ تو هرچی که هَست نیست به بُلَندای ِ صِدام
منُ مطمئن کُن از نو که غریق ِ واژه هام

مطمئن کُن منُ از نو نَفَسَم بی تو رَده
عشق ِ من به تو همیشه، بی کران و بی حَده
منُ از نو مطمئن کُن، ترس ِ شَرم و شایده
میدونم که قلب ِ پاکِت، ساده بودن بَلَده

کاش بتونی زندگی رُ، با همه خوب و بدی ها
جوری زندگی کُنی که، انگاری نیستی تو فردا
یکّمی فقط بیانَدیش، دِلِتُ نَبَند به دنیا
آرزومه این ترانه، بشه عهد ِ همهء ما

هنوز از تو مینویسم تو همه ترانه هام
خوابیدی تو غفلت و منم که بیدار ِ شبام
درد ِ تو هرچی که هَست نیست به بُلَندای ِ صدام
منُ مطمئن کُن از نو که غریق ِ واژه هام

حسام حسامیان


خدا رُ شکر

خدا رُ شکر که از خدا، دیگه دورت نمیکنم
عاشق شدن که زوری نیس، من که زورت نمیکنم
خدا رُ شکر که از شما، صَد تا ترانه باقی موند
خرابِ عشقم، میدونم، جای یه ساقی خالی موند

خدا رُ شکر، خدا رُ شکر، که چقدر خوشبختم
خدا رُ شکر، خدا رُ شکر، حرف نداری بختم
خدا رُ شکر که من به عشق، نه نگفتم هرگز
خدا رُ شکر که پُر شد از، با خدائی وقتم

خدا رُ شکر که میرم از، دیار ِ نیرنگ و پلید
به جایی که عشقُ میشه، ساده توی آینه دید
خدا رُ شکر که رنگِ زرد، از برگِ زندگی پرید
خدا رُ شکر که بی تو هم، میشه به خوشبختی رسید
خدا رُ شکر، خدا رُ شکر، که چقدر خوشبختم
خدا رُ شکر، خدا رُ شکر، حرف نداری بختم
خدا رُ شکر که من به عشق، نه نگفتم هرگز
خدا رُ شکر که پُر شد از، با خدائی وقتم

حسام حسامیان


زوری نیست

خیلی ساده امّا میشه پرچم ِ عشقُ بر افراشت
________________

زوری نیس کسی رُ دوس داشت
زوری نیس خاطره انباشت
خیلی ساده امّا میشه
بذر ِ عشق ِ دیگه ای کاشت

عشق واسم پُر از امیده
اوّلین نقطهء دیده
هر کسی نمونده عاشق
از سعادت بی نصیبه

هنوزم من خوابم، هنوزم من خسته
حبس ِ سینه ء منه، قلبی شکسته
هنوزم بی پروا پُر ِ از نیازم
هنوزم چه آسون دل به تو میبازم

ولی تو دیگه تو نیستی، من نمیشناسم تو رُ
اینروزا منم که میگم از کنار ِ من برو
وقتی که بارون میباره منم و پیاده رو
قدمامُ میشمارم با فکرم و خیال ِ تو

زوری نیس کسی رُ دوس داشت
زوری نیس خاطره انباشت
خیلی ساده امّا میشه
بذر ِ عشق ِ دیگه ای کاشت

ترانه و آهنگ: حسام حسامیان

کسی بویی نبره

کسی بویی نبره که من و تو مال ِهمیم
هر شب و صبح ِ خدا جویای احوال ِهمیم
کسی بویی نبره که دلامون پیش ِ همه
زندگی بدون ِ عشق همیشه رنگِ ماتمه

کسی بویی نبره اگه تنم سهم ِ تو ِه
جز من و تو و خدا که لازم ِ فهم ِ تو ِ ه
کسی بویی نبره اگه هراسی ندارم
با تو خوبی کنم و بی تو نفس کم بیارم

تو که عکست منُ تا موج ِ یه دریا میبره
قاصد ِ خوش خبرُ نذار یه وقت باد ببره
تو که یادت منُ تا اوج ِ یه رؤیا میبره
منُ مثل ِ راز نگه دار، کسی بویی نبره

منُ از خودم گرفتی، مثل ِ برگشتن ِ بیمار
به ملاقاتِ طبیبی، که میگه دُرُست میشه کار
بَدیامُ تو گرفتی، مثل ِخَنجَر به یه تردید
غیر ِ تو اگه نبودی، بگو چشم ِ من چی میدید

تو که عکست منُ تا موج ِ یه دریا میبره
قاصد ِ خوش خبرُ نذار یه وقت باد ببره
تو که یادت منُ تا اوج ِ یه رؤیا میبره
منُ مثل ِ راز نگه دار، کسی بویی نبره

حسام حسامیان

جزیره

همه دنیا یه طرف تو یه طرف
همه خوبا یه طرف تو یه طرف
من ِ افسون شده رُ باش که نگاهم به تو ِ
تو یه افسونگری و بردگیِ ِ ما یه طرف

تو مثِ جزیره و من همه بودنم به توست
شعری از همیشه و غزل سرودنم به توست
تو همه وجودمی، من با تو بودنم به توست

همه اَبرا یه طرف آسمون ِ ما یه طرف
خود ِ دریا یه طرف جزیرهء ما یه طرف
همه حرفای ِ قشنگ ِ نانوشتم واسه تو
شوق دیدار که شده آرزوی ما یه طرف

تو مثِ جزیره و من همه بودنم به توست
شعری از همیشه و غزل سرودنم به توست
تو همه وجودمی، من با تو بودنم به توست

حسام حسامیان


حضور ِ ناپدید

من منُ ساده نوشتم، تو ولی باور نکردی
به تو قلبمُ سِپُردم، عشقمُ از بَر نکردی

تو نخواستی من و تو ما بمونیم
دو تا یاور واسه فردا بمونیم
تو نخواستی و مَنَم از دل ِ تو دل میکَنَم
اون که تنها نمیمونه میدونم خود ِ مَنَم

منُ دادی به هوای ِ سَرد و نامرد ِ زمستون
بیا و راست و حسینی، بگو من بهترم از اون
آخه عاشق بودم و از عشق ِ تو خوندم ولی
یه روزی تو خیلی راحت گفتی که میخوای بری

تو نخواستی من و تو ما بمونیم
دو تا یاور واسه فردا بمونیم
تو نخواستی و مَنَم از دل ِ تو دل میکَنَم
اون که تنها نمیمونه میدونم خود ِ مَنَم

یه حضور ِ ناپدیدی، غم ِ چشمام ُ ندیدی
سهل و ساده، سخت و سنگین، تو چقد آسون بریدی

حسام حسامیان

حرمت

یه روز میگی دوسم داری، یه روز منُ قال میذاری
بی خَبَر از پیشم میری، برام بهونه میاری
یه روز دیگه پیدات میشه، بازم سراغ ِ من میای
خودت بگو از منُ دل، جز زَر و زیور چی میخوای

هر روز که میدیدم تو رُ، یه هدیه داشتم واسه تو
امّا حالا بِهِت میگم، از پیش ِ من فقط برو
به حرمت ِ رفتن ِ تو، تن نمیدم به بی کسی
بی تو به باور میرسم، که تو فقط یک نَفَسی

میدونم این ترانه ها، ایستگاه ِ آخر ندارن
یه روز میشه شعرای ِ من، یاد ِ تو رُ کم میارن
دعا کُن عاشقونه هام، اون روز به آخر برسه
یادت نره که عُمر ِ من، با عاشقی سَر میرسه

هر روز که میدیدم تو رُ، یه هدیه داشتم واسه تو
امّا حالا بِهِت میگم، از پیش ِ من فقط برو
به حرمت ِ رفتن ِ تو، تن نمیدم به بی کسی
بی تو به باور میرسم، که تو فقط یک نَفَسی

حسام حسامیان
August 7, 2007

حجب و حیاء

بانوی ِ خفتهء شب، جز تو کسی ندارم
تو خلوتِ شبونه، دستاتُ کم میارم
من که با قلبِ خشگلت رنگ و ریاء ندارم
میگن توی ترانه هام حجب و حیاء ندارم

چی شد یهو به این ترانه ها باز؟
میپرسن و میگم همش پُر صداس
این واژه ها بوی وَطَن نمیدن؟
فقط خدا مُهر و مُجَوّز ِ ماس

واژه های رنگی و بی دَردِسَر
عوض نمیشن با کلام ِ شَرَر
من نمیدم این واژه ها رُ هَدَر
نمیکنم من از سرودن ضَرَر

بانوی ِ خفتهء شب، جز تو کسی ندارم
تو خلوتِ شبونه، دستاتُ کم میارم
من که با قلبِ خشگلت رنگ و ریاء ندارم
میگن توی ترانه هام حجب و حیاء ندارم

حسام حسامیان

حسرت ِ بهار

توی حسرت بهار دیگه نمیمونه دیگه
اون كه مرثيه ميخوند حالا نميخونه ديگه
فصل ِ زيبای بهار و غنچه های تازه راه
راز ِ اين عشقُ درِ گوش ِ تابستونا نميخونه ديگه

گل ِ من به خواب اِغماء رفته
خوابی كه همزاد ِ مرگ و رفتنه
رفتنش برای من يه ضربه بود
بعد ِ اون نوبت ِ اِغمای ِ منه

منُ با خودت ميبردی ای رفیق‍
كه با تو از همه دنيا من رفاقت ديدم
معنی ِ زندگیُ با بودنت‌
صفا و عشق و صداقت ديدم

هركجا هستی این سلامِ من به تو
عطش ِ رفاقتم به سوی ِ تو
بی تو تنها ميمونم تا مُردَنَم
چشم براه ِ دیدن و ديدار ِ تو

توی حسرت بهار دیگه نمیمونه دیگه
اون كه مرثيه ميخوند حالا نميخونه ديگه
فصل ِ زيبای بهار و غنچه های تازه راه
راز ِ اين عشقُ درِ گوش ِ تابستونا نميخونه ديگه

حسام حساميان



هلاکِ عشق

درختم من، درختی خشکِ خالی
شده ام میهمان ِ خشک سالی
نه برگی نه زمستان و بهاری
چه سخت است و چه دردآور زوالی

هلاکِ عشق نیستم لیک
خرابِ معنی اش آری
که هر کس بیندم گوید
تو چون مجنون گرفتاری


من از افتادن ِ برگ ِ تمام ِ شاخسارهایم
من از دل دادن ِ سهل ِهمه تن پاره هایم
من از کنکاش کور ِ شاعر و شهزاد
من از ویرانی ِ این پیکر ِ بهزاد
من از دلدادن و دوری گله دارم
نگاهم کن مگر من حوصله دارم

هلاکِ عشق نیستم لیک
خرابِ معنی اش آری
که هر کس بیندم گوید
تو چون مجنون گرفتاری

حسام حسامیان

گُل پری

تو نخواستی من بفهمم که دیگه
شب یکی هست که برات قصّه میگه
تو فرار کردی از اونی که میگه
تو نخواستی من بفهمم که دیگه


گله دارم گُل پری، گلایه دارم، گُل پری
بی تو امّا میدونم تمومه کارم، گُل پری
من نخواستم تو رُ از یاد بِبَرَم
بی وفا ببین چی اومد به سَرَم

میبینم که حرفامُ شوخی گرفتی، حق داری
سیندرلای ِ منی با کفش ِ پاشنه صنّاری
ولی یادت بمونه هر جا میری آسته بری
تا یه وقت پاتُ روی جُمجُمهء ما نذاری

یه روزی سوار ِ یک اسب ِ سفید میشم میام
عَوَض ِ لنگهء کفشت من اَزَت بوسه میخوام
خطّ ِ قرمز کشیدی روی همه ترانه هام
عاشقم، دوسِت دارم، گناه ِ من سادگیام

تو میگی که نمیای پیشم دیگه
میگی چشمام داره بِت دروغ میگه
من بَدَم یا اونکه از رفتن میگه؟
با همه یه فرقی داشته باش دیگه

تو نخواستی من بفهمم که دیگه
شب یکی هست که برات قصّه میگه
تو فرار کردی از اونی که میگه
تو نخواستی من بفهمم که دیگه

ترانه و آهنگ: حسام حسامیان

قصّهء مهتا

مهتا هنوز شب که میشه خواب ِ ستاره میبینه
هر روز غروب که میرسه بوسهء ماهُ میچینه
شبا یه تصویر ِ قشنگ تو حوض ِ خونه میبینه
به دیدنش تا دم ِ صبح گاهی تو ایوون میشینه

دسته به دسته، صف به صف، خط به خط و ترانه وار
میگه منم یه عاشقم، جلوه ای از فصل ِ بهار

منم مهتا، منم تنها، ولی دل به غزل دارم
به این روزا و این شبها، دلم رُ دَر به دَر دادم
از اینکه فارق از عشقم، نمونده چیزی در یادم
بجویید آدما عشقُ، که اونُ در دلم دارم

منم دریا، منم فردا، منم دُخت ِ غزل مهتا
منم بارون، منم پائیز، منم یک یار ِ بی همتا
اگر که روحمُ رعدی، با صد غُرّش بیازاره
با یک خنده جواب میدم که کار ِ دشمنم زاره
دسته به دسته، صف به صف، خط به خط و ترانه وار
میگه منم یه عاشقم، جلوه ای از فصل ِ بهار

مهتا هنوز شب که میشه خواب ِ ستاره میبینه
هر روز غروب که میرسه بوسهء ماهُ میچینه
شبها یه تصویر ِ قشنگ تو حوض ِ خونه میبینه
به دیدنش تا دم ِ صبح گاهی تو ایوون میشینه

دسته به دسته، صف به صف، خط به خط و ترانه وار
میگه منم یه عاشقم، جلوه ای از فصل ِ بهار

حسام حسامیان


شکنجه

به ماه نگاه کردی سرت رُ بوسیدم
من نور ِ اونُ برق ِ چشمت میدیدم
رو ماسه های ساحل ِ شب تو منُ
شکنجه میدادی یه عمری خندیدم

جون ِ تو نباشه جون ِ من
چقد خوبه با تو بودن
سین ِ سکوتُ دوره کن
با یک نگاه حرفی بزن

برام دعا کن بتونم
راز ِ چشاتُ بخونم
ببخش منُ اگه شبا
سخته که بی تو بمونم

اِنقد پایتم دستاتُ ببوسم
امروز خرابه بی تو حال و روزم
اِنقد پایتم پیش ِ پات بسوزم
بی تو یه شعلهء سرد ِ نیمه سوزم

به ماه نگاه کردی سرت رُ بوسیدم
من نور ِ اونُ برق ِ چشمت میدیدم
رو ماسه های ساحل ِ شب تو منُ
شکنجه میدادی یه عمری خندیدم

حسام حسامیان

برادر

به مهرداد برومند
__________________
بَرام عزیزی، مثل ِ برادر
که دوری ِ تو، سخت میشه باور
فارقی از من، نه با بهونه
اینُ میذارم، پای زمونه

هدیهء من رُ بپذیر، تو این شب ِ میلاد ِ ماه
ای همسفر، ای همقدم، همدرد ِ بغض ِ سایه ها
هدیهء من رُ بپذیر، تو ای صدای هَمصِدا
غرق ِ شکوفه ها بشو، با خندهء این واژه ها

حسام حسامیان

قشنگترین زن

نمیشه گفت که شعر ِ من، جواب ِ اون سؤالته
رو ماسه ها میپرسیدی، تو از دل ِ من، یادته؟
فقط میتونم که بگم، بی تو بودن سخته برام
جون به جونم میکنی تو، وقتی که میکنی نِگام

این ترانه حرف ِ من یا که جواب ِ اون سؤال
ترک ِ تو بد دردیه، جدائیُ یادم نیار
وقتی با منی بَرام، تو قشنگترین زنی
وقتی تنهام میذاری، دل ِ من رُ میشکنی

نمیخوام بهت بگم که با تو بودن هَوَسه
یا که بی تو خوشیام به آسونی سر میرسه
هر چیزی جای خودش رُ داره تو کنج ِ دلم
ولی اینُ میدونم توئی تو حلّ ِ مشکلم
یه دلم میگه برو در پیِ هوی و هَوَسِت
یه دلم میگه صبوری پیشه کن با طاقتت

این ترانه حرف ِ من یا که جواب ِ اون سؤال
ترک ِ تو بد دردیه، جدائیُ یادم نیار
وقتی با منی بَرام، تو قشنگترین زنی
وقتی تنهام میذاری، دل ِ من رُ میشکنی

حسام حسامیان

عشقبازی

با تو که در آغوشمی، زیر ِ آسمونِ یه شب
من عشقُ دوره میکنم، با بوسه های لب به لب
من چیُ پنهون میکنم، از گل ِ زرد ِ پیرهنت
با تو چه دوره میکنم، عشقُ با گرمای تَنِت

وقتی که دوری از من، من یعنی نیمهء من
وقتی میبینمت باز، فاصله ها رُ بشکن

بیا گُم بشیم دوباره ما با نزدیکیِ شب
مثل سو سوی ستاره، تویِ تاریکی ِشب
بیا بازم بِبَرَم به قصّهء شب با ما
بیا عشقبازی کنیم تا به طلوع ِ فردا

وقتی که دوری از من، من یعنی نیمهء من
وقتی میبینمت باز، فاصله ها رُ بشکن

حسام حسامیان

عشق

عشق سه حرفه با یک بخش، کنج ِ دلا زده نقش
چه خوب میشه اگه این، تو زندگی بشه مشق
دل دل ِ عاشق شدنه و مَبهوت ِ بی قراری
اَزَش بپرس حسّ قشنگُ از کجا میاری
مبادا عشقُ دل ِ من توی خونه جا بذاری
وقتی از در بیرون میای ببینن که دِل نداری

توپ، تانک، مسلسل، قصّهء ما مفصّل
توپ، تانک، فشفشه، دشمن ِ عشق گم بشه

این آخرین حرفِ منه و از بیخ ِ گوشا میگذره
میخوام بگم عاشق شدن ما رُ کجاها میبَره
خدا این دل سپردنُ از دل ِ هیشکی نبره
آخه فقط همینه که لیلی واسش در به دره

توپ، تانک، مسلسل، قصّهء ما مفصّل
توپ، تانک، فشفشه، دشمن ِ عشق گم بشه

حسام حسامیان
آهنگساز: فؤاد نراقی
خواننده: ماندانا

الناز

اِی ناز، اِلناز، ای سَرو ِ گُل ِ ناز
بیا ترانه ها رُ، همه از نو بیآغاز
اومدی توی قلبم، شدم از تو سَراَفراز
حالا منتظرم تا، بشه ببینمت باز

الناز تو برام یه گلِ بهاری
نمیدونم، شاید باور نداری
اگه هیچی ندارم پات بریزم
توی قصر ِ دلم تو موندگاری

ای یار، دلدار، دلُ نکردم اِنکار
بیا ترانه هامُ از رو طاقچه بردار

الناز تو گلی، اون گل ِ بهارم
که من قلبمُ از عشق ِ تو دارم
بی تو لحظه به لحظه هام تباهه
پناهم بده تا که کم نیارم

اِی ناز، اِلناز، ای سَرو ِ گُل ِ ناز
بیا ترانه ها رُ، همه از نو بیآغاز
اومدی توی قلبم، شدم از تو سَراَفراز
حالا منتظرم تا، بشه ببینمت باز

ترانه و آهنگ: حسام حسامیان

نبض همین ترانه ها

تَقَدّس ِ عشقُ قسم، که تنها کوله بارمه
از تو نوشتن واسه من، مایهء افتخارمه
تموم ِ شعرای منی، دختر ِ پاک ِ قلب ِ من
دارم میام سراغ ِ تو، با من بمون و جا نَزَن
نبضِ همین ترانه ها، فاصله ها رُ میشکنه
اونی که دل داده به تو، با تو به دریا میزنه
دریا اگه سرده ولی، تا آخرش با هم میریم
یا که به فردا میرسیم، یا اینکه با هم میمیریم

قسم میدم تو رُ به گل، به بوی عطرِ این بهار
اگه میتونی خودتُ، یه لحظه جای من بذار
ترانه هام قرینهء، صدای بمبِ قلبمه
میخوام بگم دوستت دارم! دوستت دارم یه عالمه
نبضِ همین ترانه ها، فاصله ها رُ میشکنه
اونی که دل داده به تو، با تو به دریا میزنه
دریا اگه سرده ولی، تا آخرش با هم میریم
یا که به فردا میرسیم، یا اینکه با هم میمیریم

حسام حسامیان

خوابِ دیشب

واسه من ای نازنینم، که دیشب خوابتُ دیدم
یه رفیق ِ نیمه راهی! من به اِنتِها رسیدم
نمیدونم کی ازم خواست، توی خوابِ من بیای تو
چیُ قلب تو نمیشناخت، رفت گذاشت خاطره هاتُ


اگه عشقِ تو سَرابه، یا که روشن مثل ِ رؤیا
این دل ِ شکسته مُ تو، چرا میزنی به دریا
منُ از تو پس گرفتی، این مَنَم، یه مرد ِ تنها
چرا تُو رخوتِ خوابم، منُ باز بُردی تماشا

واسه من ای بهترینم، که دیشب خوابتُ دیدم
وقتی تنهام میگُذاشتی، با غم از خوابِت پریدم
تو اتاقم چیزی از تو، حتا سایه ای ندیدم
از خودم بی خود دوباره، به ترانه ای رسیدم

اگه عشقِ تو سَرابه، یا که روشن مثل ِ ر
ؤیا

این دل ِ شکسته مُ تو، چرا میزنی به دریا

منُ از تو پس گرفتی، این مَنَم، یه مرد ِ تنها

چرا تُو رخوتِ خوابم، منُ باز بُردی تماشا


حسام حسامیان

عاشقت بودم

بیا برس به دادم، که فردا خیلی دیره
حس میکنم که قلبم، داره ازت میگیره
تو حنجره م یه بُغضه، که عُمریه اسیره
راسته میگن که داره، با یکی دیگه میره؟

آره عاشقت بودم ولی همین بَسّه برام
با تو من رسیده بودم به همه عاشقیام
ولی میرم که تو آروم بگیری عزیز ِ من
من که لایقت نبودم مثل این ترانه هام

بهتره برای تو خوبیامُ جا بذارم
نه که مثل ِ تو بگم که دیگه دوسِت ندارم
بهتره که حرفامُ به روی خَستَه م نیارم
دوباره به یاد ِ تو اشکای ِ حَسرَت ببارم

آره عاشقت بودم ولی همین بَسّه برام
با تو من رسیده بودم به همه عاشقیام
ولی میرم که تو آروم بگیری عزیز ِ من
من که لایقت نبودم مثل این ترانه هام
حسام حسامیان

از این اَزَل تا به اَبَد

یه روز سیاه، یه روز سفید، یه روز پر از عشق و امید
یه روز میشه شکستنُ، تو عمق ِ چشمای تو دید
یه روز میشی ترانه وار، وقتی قشنگه روزگار
یه روز میگی جدائیُ، بازم به خاطرم نیار

ای دِلَکم، اینا همه حکایتِ خود ِ تو ِ
هر جوری بودی خوب و بد، روایت ِ خود ِ تو ِ
از این اَزَل تا به اَبَد، دلم همیشه با تو ِ
اون که تمومی نداره نهایت ِ خود ِ تو ِ

یه شب پُر از شعر و غزل، یه شب خراب و دَر به دَر
یه شب میگی خدای ِ من، غصّه رُ از دلم بِبَر
یه شب بدون ِ دغدغه، یه شب به فکرِ بدرقه
دلبَرَکم، با حادثه، ثانیه هات لَبالَبه

ای دِلَکم، اینا همه حکایتِ خود ِ تو ِ
هر جوری بودی خوب و بد، روایت ِ خود ِ تو ِ
از این اَزَل تا به اَبَد، دلم همیشه با تو ِ
اون که تمومی نداره نهایت ِ خود ِ تو ِ

حسام حسامیان

بی گدار به آب نزن

کاشُ کاشتیم در نیومد، دیگه غمباد نگیر ای دل
نمیخواد بپرسی از من چیه راه ِ حل ّ ِ مشکل
کی واست تو این زمونه، نقش عاشقا رُ پُر کرد؟
حیفِ اون عهدا که بستی، با دِلای سنگِ نامَرد
کاشُ ای کاش نکن ای دل، فردا باز عاشق میشی
دوز و نیرنگُ که دیدی، مثل من فارق میشی

بی گدار به آب نزن خیس میشی سرما میخوری
دردِسَر سَرت میاد ای دل ِ من جا میخوری
دل ِ من قدر ِ خودت رُ خوب بدون
گوش نده به حرف ِ مفت ِ این و اون

با خودت عهدی ببند که، اگه از قفس تو جَستی
رازشُ همه بدونیم، تا بپرسیم تو کی هستی
با خودت عهدی ببند که، اگه خوشبختیُ دیدی
جَونگیرتت دوباره، بگی عشقُ آفریدی
آخه عشق فقط بهونه س، واسه بوسهء دوباره
هرکسی خدا پرسته، یار ِ دیگه ای نداره

بی گدار به آب نزن خیس میشی سرما میخوری
دردِسَر سَرت میاد ای دل ِ من جا میخوری
دل ِ من قدر ِ خودت رُ خوب بدون
گوش نده به حرف ِ مفت ِ این و اون

حسام حسامیان

طلوع

با الهام از ترانه طلوع سیاوش قمیشی
و به احترام آن بزرگمَرد.
_________________________
وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم
داغ ِ دلم تازه میشه، زمزمه های خوندنم
دلهره های رفتنم، توی چشام دیده میشه

صدای صد تا حنجره، پژواکِ سنگین ِ منه
مرثیه ها یه یادگار، از دل ِ غمگین ِ منه
با خوندن ِ مرثیه ها، غم از شبم چیده میشه

تنهایی آواز میخونم، قدّ ِ هزار تا پنجره
به یاد قیمتی ترین بغضِ سکوتِ حنجره

این روزا دنیا واسه من، ارزش بودن نداره
فردا یکی پیدا میشه، حرف ِ منُ پیش میاره

طلوع ِ هر غروب ِ من! وقتی غروب پر بزنه، موقع رفتن منه
تو بُهت ِ این ثانیه ها، یکی باید پیدا بشه، شعر ِ منُ لب بزنه

حالا که من باید بِرَم، از پیش ِ تو ای مهربون
رفتنمُ دریچهء، مرگ ِ دقایقت ندون
حالا که میشه با خورشید، اسم ِ من رُ آشِنا کرد
دیگه غصّه ای نداره، این مسافرمَرد ِ شَبگرد

طلوع ِ هر غروب ِ من! وقتی غروب پر بزنه، موقع رفتن منه
تو بُهت ِ این ثانیه ها، یکی باید پیدا بشه، شعر ِ منُ لب بزنه

حسام حسامیان

زیر ِ سقفِ بارون



طعم ِ لباتُ باز میدن، لب های خشک ِ من هنوز
یکی یکی دارن میشن، خاطره هامون نیمه سوز
دلم برات گرفته باز، بگو منُ میخوای هنوز
بیادتم غزل غزل، لحظه به لحظه، شب و روز

تن ِ تو تابستون، اشکِ من پائيزه
زیرِ سقفِ بارون، گونهء من خیسه

تو کجا بودی ببینی، چیکارا برات نکردم
گرمی ِ داغ ِ نفس هات، کم شده از تن ِ سردم
فردا دیره اگه خواستی، باز به دور ِ تو بگردم
هر جا هستی با یه پیغوم، بگو بازم بر میگردم

تن ِ تو تابستون، اشکِ من پائيزه
زیر سقف بارون، گونهء من خیسه

حسام حسامیان

هنوز

هنوز هم سبز و پاکم، مثل ِ یک درخت ِ تنها
هنوز هم سینه چاکم، مثل ِ مجنون منم رسوا
هنوز هم سر به مُهرَم، مثل ِ یک زاهد ِعاشق
هنوز هم صوفی ام، دُرَّم، و از معصیّتم فارق

هنوز هم عطر ِ باران را نشان ِ پرسه میدانم
هنوز هر صبح و شب بی تو، من از عشق ِ تو میخوانم

اگر از من بریدی، اگر عشقی ندیدی
اگر یک تکّه سنگم من و تو همزاد ِ خورشیدی
اگر دستم شکسته، اگر که پینه بسته
جواب ِ تو همین بوده، شدی از عاشقی خسته

هنوز هم عطر ِ باران را نشان ِ پرسه میدانم
هنوز هر صبح و شب بی تو، من از عشق ِ تو میخوانم

شعر و آهنگ: حسام حسامیان

همسفرِ دیروز

هنوز دارم میخونم از، اون چشای ترانه وار
ترکِ دلم کردی عزیز، مونده فقط ترکِ دیار
من از ترانه شاکی ام، اونم شده یکّه سوار
کاش میدونستم که چرا، دل ِ تو قهره با بهار

همسفر ِ دیروز ِ من، فدای تو تا به اَبَد
برگِ ترانه هام شده، تو برق ِ چشمای ِ تو رَد
یه روز میای که فاصله، میون ِ دَستا شده سَد
از من نمونده اثری، به جز سکوتِ یک جَسَد

هرجا که میری غصّه هات، تلخی ِ این زندگیه
اشکاتُ پاک کنُ بگو، که گریه هات واسه چیه
ببخش منُ اگه دلت، اینروزا از من شاکیه
بخند عزیز، تبسّمت جلوه گر ِ صد پاکیه

همسفر ِ دیروز ِ من، فدای تو تا به اَبَد
برگِ ترانه هام شده، تو برق ِ چشمای ِ تو رَد
یه روز میای که فاصله، میون ِ دَستا شده سَد
از من نمونده اثری، به جز سکوتِ یک جَسَد

حسام حسامیان

برو به دَرَک

میگن تو یه فرشته ای، فرشته ای ما ندیدیم
آیهء نانوشته ای، حدیث ِ تنها ندیدیم
میگن تو یه ترانه ای، امّا کدوم شعر و غزل
که هرچی شعره خوندیم و از تو نداریم یه خبر

میگن تو یه چکامه ای، ولی کدوم چکامه
هر کی میگه باور نکن، مرثیهء شبانه
هزار سرود و شعر ِ نو، شد از دلم روانه
باور تو نشد ولی، این همه عاشقانه

برو انگاری دیرت شده
از عشق ِ من سیرت شده
برو به دَرَک واصل بشو
از من و دل غافل بشو

به کوری ِ چشم ِ حسود نوشتم این ترانه رُ
بازم یه فرصتی شده که دَم بدم بهانه رُ
تا که بگم چشماتُ مَن به صد تا رؤیا ندادم
شبهای پُر ترانه رُ به عرش ِ اعلا ندادم

برو انگاری دیرت شده
از عشق ِ من سیرت شده
برو به دَرَک واصل بشو
از من و دل غافل بشو

ترانه و آهنگ: حسام حسامیان

بذار برم

بذار برم تا که یه روز، از عشق ِ من سیرت نشه
رؤیای ِ با من بودنت، همینجا تعبیرت نشه
بذار برم، بذار برم، بذار برم تا که یه روز
برای دل کندن ِ تو، یه موقعی دیرت نشه

منُ از خودت رها کن، همتراز ِ هُرم ِ خورشید
بگو اوّل کی لباتُ، توی تقویم ِ تو بوسید
بگو کی با صَد ترانه، برق ِ چشم ِ تو رُ حک کرد
بگو روشن ِ نگاتُ، بهتر از من چه کسی دید

تو خود ِ گرمای عشقی، من زمستونه دِلَم
نمیگم بهت برو، پس بذار خودم برم
تا که با همین علاقه از تو من جدا بشم
قسمتم همینه که راهی ِ ناکجا بشم

بذار برم تا که یه روز از عشق ِ من سیرت نشه
رؤیای ِ با من بودنت، همینجا تعبیرت نشه
بذار برم، بذار برم، بذار برم تا که یه روز
برای دل کندن ِ تو یه موقعی دیرت نشه

حسام حسامیان

اینترنت

هِی با توام، دوستِ چَتی، سیستمتُ خاموش کن
دیگه نکن هر غلطی، یه بار حرفمُ گوش کن
اگه اینا رُ بت میگم، رُک و راست و بی شرم
جسارتم رُ تو عزیز، زود فراموش کن

اینترنت واسه من و تو، یه تمدّن ِ خرابه
لحظه های زندگیمون، پُشت ِ چت چه بی حسابه
واسه رفع ِ خستگی ها، یعنی پشت کردن به دنیا
مثل ِ یک کوچهء اَمنه، ضاهرش واسه من و ما

لحظه های زندگیمون، میمیرن، میشن تَلَف
بیا تا نگذرونیم اوقاتمونُ بی هَدَف
بیا قول بدیم نشیم ما، بی بخار و بی اراده
میتونه که این ترانه بشه یه شعار ساده

یه اعتماد ِ تازه کن به این نگفته های من
ریشهء طفره رفتنُ از این دقیقه ها بکن
هرچی میگم واسه تو ِ، سودی نداره واسه من
بیا رو قابِ زندگیت، یه نقش ِبهتری بزن

لحظه های زندگیمون، میمیرن، میشن تَلَف
بیا تا نگذرونیم اوقاتمونُ بی هَدَف
بیا قول بدیم نشیم ما، بی بخار و بی اراده
میتونه که این ترانه بشه یه شعار ساده

حسام حسامیان

دختر چادری

حقوق ِ بَشَر یعنی احترام!
______________
دختر چادری، چادُرُ نگه دار
دست از سَر ِ اون ترانه بردار

از چشات نگو مثل ِ بلوره
نگاه تو یک تیلهء نوره
اون غم ِ نِگاهی که تو داری
بهتر از غم ِ بعد ِ سُروره

دختر چادری، چادُرُ نگه دار
دست از سَر ِ اون ترانه بردار

کی گفت چادر نمیآد که به قامت ِ تو؟
کی گفت چادر پوشوند شهامتت رو؟
قامتِتُ چیکار دارن نامردا؟
نیازی نیست تو باشی مثل ِ اونا

دختر چادری، چادُرُ نگه دار
دست از سَر ِ اون ترانه بردار

حجاب ِ تو گناه نیست
چادر ابر ِ سیاه نیست
تو دل نگیر از آفتاب
تا دشمنات بِشَن آب

دختر چادری، چادُرُ نگه دار
دست از سَر ِ اون ترانه بردار

حسام حسامیان

بازیگر

اشک ِ چشام خشک نشده، چیزی ندارم که بگم
من واسه عشق و عاطفه، حسّی ندارم که بِدَم
منتظرم بوده ولی، چشمای اون به دَر نبود
میگفتش عاشقه ولی، دلش که دَر به دَر نبود

نمیخوام که دیگه احساسی باشم
نمیخوام بازیچهء بازی باشم
من میخوام بازیگر ِ نقشی بشم
که خودم دیگه ازش راضی باشم
ای دلم فکرش نباش که به سَر ِ تو چی گذشت
نگو لیلی دیگه رفت و پیش ِ یارش بر نگشت
همیشه یادت باشه پروردگار ِ سرنوشت
قطره قطره قِسمت ُ با دستای خودش نوشت
یکی این دور و وَراس که وقتی کردی حَرِکت
چیکه چیکه بارون ِ رحمت و بذر ِ برکت
میباره به زندگیت، نعمتشُ نکن تو رَد
یه جا آروم بگیر و حضورشُ ببین فقط
نمیخوام که دیگه احساسی باشم
نمیخوام بازیچهء بازی باشم
من میخوام بازیگر ِ نقشی بشم
که خودم دیگه ازش راضی باشم
حسام حسامیان

زندگی رُ زندگی کن

منم و همین صدای ِ محکم
منم و بغض ِ همیشه مُبهَم
منم و این دل ِ دلسپرده
که همه چی شُ به تو سپرده
منم و حنجره ی خیالی
شعر من نقش گلای قالی
تک تک ِ حادثه های عُمرَم
با ترانه داره اتّصالی

ولی از این من ِ عاشق، هیشکی از مجنون نپرسید
آخه باور ِ حقیقت، توی قلباشون نگنجید
خیلی ها میگن خیاله، عشق ِ ماه و من و خورشید
به خدا قسم که گاهی، میشه زندگی رُ خندید
یکی اون بالا همیشه، حافظِ اقبال و بخته
عُمر ِ ما آدما امّا، کمتر از عُمر ِ درخته
زندگی رُ زندگی کن! نگو دلدادگی سخته
همیشه عاشق بمون چون بر نمیگرده گذشته
حیف که از این من ِ عاشق، هیشکی از مجنون نپرسید
آخه باور ِ حقیقت، توی قلباشون نگنجید
خیلی ها میگن خیاله، عشق ِ ماه و من و خورشید
به خدا قسم که گاهی، میشه زندگی رُ خندید

حسام حسامیان

واسه بچّه های فردا

واسه راه ِ نسل ِ فردا، یه ترانهء جدید
از کتابِ شعر ِ من واسه شما اومد پدید
بچّه ها بزرگارَم تو بازیتون جائی بِدین
تا بتونین توی اجتماعتون کسی بشین
خیمه شب بازی اگه زندگیتون باشه، رَدین
راه و رسم ِ عشقُ از بُزُرگا بهتر بلدین
تو میتونی بهترین باشی عزیز
یا بشی درمونده مثل ِ یه مریض
آبِ پاکیُ رو هر قدم نریز
از اونائی که عجولن بِگُریز
دوس دارم که مثل ِ ما عاشقُ گردن نزنید
شما هم مثل ِ ماها از بی دلی دَم نزنید
انتقام ِ شب پره سپیدی ِ صبحه، شما
واسه تنبیه ِ کسی سیلی ِ مُحکم نزنید
بچّه ها شما میدونید که فرشته ها کی ان
پدر و مادرتون از اونها چیزی نمیگن
!
بچّه ها اگه یه روز از زندگی خسته شُدین
رو کنید به خلوت ِ اَمن ِ همین سروده ها
شعر ِ من بدرقهء پاکی و پیشرفت ِ شما
بچّه ها تَک تَکِتونُ میسِپارم به خدا

حسام حسامیان

خوانندهء معروفِ شهر


میگن توی پاساژ ونوس، میکرفن آوُردن
کیفیتش حرف نداره، از ژاپُن آوُردن
حیفه که با تکنولوژی، شعر ِ ناب نخونیم
این همه نیرو میذاریم، بی هُنَر بمونیم
میگن که این شهر ِ شبیه ِ قصّه ها
پُر شده از حنجره های بد صدا
یه چَنتا بی صدا شدن، خدای جَهل ِ مَردُمون
بگو کدوم خداتره؟ این یکی بهتره یا اون
باید زیاد پُر رو باشی تا گوش بدن ترانه ت ُ
اگر که لوس بازی کنی، پخش میکنن کلیپت ُ
هر کی پُر رو تره چنگش، بهتره صداش روی ساز
هر کی پولداره میخونه، از غم ِ نداری آواز
ناز بکن تا که بگیره، چهره جای اون صدات ُ
آره این حُقّه میتونه، بفروشه ترانه هات ُ
دخترای شمال ِ شهر، دوسِش دارن زیاد، ولی
وقتی که نوبتش گذشت، نمونده عشق ِاوّلی
تو پارتیا، جمعه شبا، واسَش چه بیداد میکنن
یهو زَنای زندگیش روی ِ دَسِش باد میکنن
وقتی گیتاریست میاد و چنگی به سازش میزنه
خوانندهء معروف داره، لِنگِ درازش میکنه
هر کی پُر رو تره چنگش، بهتره صداش روی ساز
هر کی پولداره میخونه، از غم ِ نداری آواز
ناز بکن تا که بگیره، چهره جای اون صدات
ُ آره این حُقّه میتونه، بفروشه ترانه هات
ُ اون قدیما بی کیفیت، چه چیزا ضبط میکردن
خواننده ها به خوبیشون، ادّعا نکردن
چند سال گذشت، نسل ِ جدید سوغاتی آوُردن
چند تا از اون میکرُفُنا، چی به بار آوُردن

خوانندهء معروفِ شهر، حرفی نداره
میترسه تو مصاحبه طاقت نیاره
از صد نفر یکی شد، سیاوشِ قمیشی
چه تک بودن کارای اول ِ خوبِ اِبی

هر کی پُر رو تره چنگش، بهتره صداش روی ساز
هر کی پولداره میخونه، از غم ِ نداری آواز
ناز بکن تا که بگیره، چهره جای اون صدات
ُ آره این حُقّه میتونه، بفروشه ترانه هات ُ

حسام حسامیان

آلبوم نده


ای آقا خوشتیپ! با تو ام! آره تو که- فکر میکنی، تو زندگی- بَرَنده ای، بازنده ای
همیشه ناله سَر میدی، با اون صدای نکره ت، صدات اِکو بر میداره، توی حموم، فِک میکنی خواننده ای
از تو وان میپری بیرون، عین ِحِیوون، باز کجا میخوای بری؟
توی این غروب ِ زشت ِ جمعهء خاکستری
کی به تو گفت که حنجره ت میده صدای اِبی؟
جیغ و دادت حرف نداره! شک ندارم عاقلی
اگه عقل داشتی نمیرفتی که خواننده بشی
به خدا سنگینتری بری و راننده بشی
تک تکِ اون ترانه هات چه واژه هاش دروغه
گرمی ِ شمع ِ اون صدات شعله ش چه بی فروغه
امّا دل ِ خوشت از این راضیه
یه سِری عَلّاف کاراتُ ستوده
بترس آخه شاید همین فرداها
بشی تو همنشین اون عَلّافا
که شب و روز مست و خرابَن فقط
زندگیُ همین میبینن فقط
وقتی یه دستِ رَد به سینه ت زدن
وقتی لگد به بال و بختت زدن
راهتُ پیدا میکنی اگه دَووم بیاری
آلبوم نده تا وقتی که سوادشُ نداری

ای آقا خوشتیپ! با تو ام! آره تو که- فکر میکنی، تو زندگی- بَرَنده ای، بازنده ای
همیشه ناله سَر میدی، با اون صدای نکره ت، صدات اِکو بر میداره، توی حموم، فِک میکنی خواننده ای
حسام حسامیان

شاه و گدا

چرا هيشكی نميخونه، از دل و دلدادگیها

از يه زاهد كه هوس رُ، ميکُشه به سادگی ها

چرا هيچكس نميمونه، توی اين معركه بازار

چرا يك جوون ِ ولگرد، نمیخواد بره سر ِ كار

توی اين شهري كه غم مثِ يه بُرج سَر میزنه به آسمون

تو ميتونی دَس به كار شی، بهتر از يه پهلوون

نگو فردا، كار ِ امروز ُ واسه فردا نَدون

تو ميتونی تا هميشه، پهلوون باشی جَوون

توی اين خِطِه كه نيرنگ، مثل ِ كوه فَت و فراوونه

هيچكسی پيدا نميشه، از يه ساده دل بخونه

تا بشه شهر ِ محبّت، ما رُ جا بده دوباره

عوض ِ فرسودگیها،ذهنُ بسپُره به چاره

ولی تا رَوَند ِ روح و، تَنِمون به صَد تا كاره

واسه ما هيشك‍ی نمیخواد، گُل از آسِمون بباره

چرا هيچكس نم‍يخونه، خطّ ِ خاموش ِ دِلا رو

چرا هر آوازه خونی، ميشكنه هُرم ِ صِدارو

نذارين گردن ِ عشق ُ، بِبَرَن بالای ِ دار و

نذارين زنده كنيم باز، بازی ِ شاه و گدا رو

توی اين خِطِه كه نيرنگ، مثل ِ كوه فَت و فراوونه

هيچكسی پيدا نميشه، از يه ساده دل بخونه

حسام حساميان

زهر ِ مار


خیلی وقته که میخوام روی همه شعرای عاشقونمُ خط بِکِشَم
جای تک تک ِ اونا حتا اگه حرف ِ دِلَن یه خطّ ممتد بِکِشَم
خیلی وقته که میخوام شعری بگم از اجتماع
واسهء اون جماعت ِ خودبین ِ دِلسَنگ ِ تباه
چی بگم؟ سیاستم دردی دوا نمیکنه
همه ضدّ ِ هم شدن، شعری صِدا نمیکنه
جز ترانه ای که از عشق، مرهمی رو دل میذاره
کار ِ هر روز ِ من و ما، واسه فردا انتظاره
نرخ ِ بنزین و گرونی، شعر ِ من رُ به چه کاره
هدیهء مملکت ِ ما، واسه مردم زهر ِ ماره

خیلی وقته که میخوام روی همه شعرای عاشقونمُ خط بِکِشَم
جای تک تک ِ اونا حتا اگه حرف ِ دِلَن یه خطّ ممتد بِکِشَم

صف به صف با هم من و ما، توی حسرت ِ خیابون
هر شعاری داده بودیم، شد نصیب ِ باد و بارون
تو بگو چه فرقی داره، کی رئیس جمهور ِ فرداس
وقتی این ترانه خونی، جرم ِ دائم ِ من و ماس
جز ترانه ای که از عشق، مرهمی رو دل میذاره
کار ِ هر روز ِ من و ما، واسه فردا انتظاره
نرخ ِ بنزین و گرونی، شعر ِ من رُ به چه کاره
هدیهء مملکت ِ ما، واسه مردم زهر ِ ماره

خیلی وقته که میخوام روی همه شعرای عاشقونمُ خط بِکِشَم
جای تک تک ِ اونا حتا اگه حرف ِ دِلَن یه خطّ ممتد بِکِشَم

حسام حسامیان

عشق ِ وطن

*با الهام از شعر ِ عشق ِ وطن میرزاده عشقی
**چهار بیت پایانی الهام گرفته از ابیات حافظ
___

خاک بَر سَرَم، اگه از غصّه بخوام خاک بریزم روی سَرَم
دَر به دَرَم، اگه بی وطن بشم عشق ِ چی میشه باورم
کشور ِ من لباس نیست، که بِرَم مغازه نوُشُ بِخَرَم
غریبی امتیاز نیست، تا اَزَش پُست و مقامی بِبَرَم

اونی نیستم که بِدَم احساسمُ، دستِ هر رفیق ِ بی مروّتی
منُ از نو بِشِناسین آدما، یه دوندهء غریب ِ پا پَتی

چرخ ِ گردون! اگه تو وفا نداری به دِلا
یا اگه صدای ما رُ نَرِسونی به خدا
همه جای جِسمِت ُ رنگ میکنیم با خون ِ دل
خسته و ذلّه شدیم با صد خیال ِ باطل

غرق ِ سکنی شدم و شکسته بال و پَر ِ من
بی کسی سایه زده رو بغض ِ دردآور ِ من
آرزوم فقط همینه که وطن باشه و من
چرخ ِ گردون! دیگه از دوری واسم حرفی نزن!
آرزوی ِ بوسه ای دارم از اون خاک ِ وطن
چه لبام با گفتن ِ خاکِ وطن غنچه شدن

اونی نیستم که بِدَم احساسمُ، دستِ هر رفیق ِ بی مروّتی
منُ از نو بِشِناسین آدما، یه دوندهء غریب ِ پا پَتی

گور ِ من! خاک ِ وطن! ای مُهر ِ سجّاده ء من
تو همیشه با منی، ساغری و باده ء من
آفرین به قلب ِ اون که تا همیشه یادته
مَرحَبا به این دل ِ عاشق و آزاده ء من

اونی نیستم که بِدَم احساسمُ، دستِ هر رفیق ِ بی مروّتی
منُ از نو بِشِناسین آدما، یه دوندهء غریب ِ پا پَتی

هر چی میخوای تو بکن ای دشمن ِ از ما قوی تر
نوبتمون که بشه ما میکنیم صد پلّه بد تر
اونی نیستیم که بخوایم راحت و آسون جون بدیم
فرق ِ ما با تو همینه! تو قَدَر، ما از تو بهتر!

اونی نیستم که بِدَم احساسمُ، دستِ هر رفیق ِ بی مروّتی
منُ از نو بِشِناسین آدما، یه دوندهء غریب ِ پا پَتی

عشق ِ وطن سَرسَری نیست که از سَرَم به در کنم
مِهر ِ وطن باوری نیس که اونُ من حَذر کنم
عشق ِ وطن عاشقیه، مِهری که توی ِ دلمه
با شیر ِ مادر زاده شد، با مُردَنَم به دَر کنم

اونی نیستم که بِدَم احساسمُ، دستِ هر رفیق ِ بی مروّتی
منُ از نو بِشِناسین آدما، یه دوندهء غریب ِ پا پَتی

سرنوشت تازه

دختر ایرونی خاک بر سرت
دیدی چی اومد به سرت
فقط واسه یه عشق و حال
دارن میان دور و وَرِت
پسر ایرونی خاک بر سرت
نیستی به فکر ِ خواهرت
رُکتر از این نمیشه گفت
قسم به جون ِ مادرت
میخوام که این ترانه رُ هموطنام بخونن
هزار و چارصد سالِ بعد قدرشُ خوب بدونن
این پسرا، این دخترا، چرا عذاب جونن
ای پدرا، ای مادرا، انقدر نگین جوونن
یه روز صدای زادهء ایران رسید به خورشید
فردا که شد تو کوچه ها آفتاب ِ گرمی تابید
یه شب صدای هق هق ِ انکار ِ واژه پیچید
یه سرنوشتِ تازه از دور دورا از راه رسید

دختر ایرونی خاک بر سرت
دیدی چی اومد به سرت
فقط واسه یه عشق و حال
دارن میان دور و وَرِت
پسر ایرونی خاک بر سرت
نیستی به فکر ِ خواهرت
رُکتر از این نمیشه گفت
قسم به جون ِ مادرت
حسام حسامیان

دل نده به سادگی


یادمه عاشق شدم و، منُ عشق عَوَض کرد
وقتی یه خشگل خانمی، لبامُ هَوَس کرد
یادمه بِش دل دادم و، عمرمُ تَلف کرد
پای عشقش ایستادم و، دل نَفَس نَفَس کرد

بی تجربه بودم چقدر، بدون ِ استفاده
حالا میدونم که چرا خاطرخواهام زیاده
یادمه دل داده بودم زلال و صاف و ساده
کاشکی زودتر میشد دل از هوی و هوس پیاده

میدونم اسیر ِ یک بازی ِ بی تَعَقّلَم
صبر ِ من سر اومده ببین چه بی تحمّلم
فرقیه بین ِ هوس تا حسّ ِ پاکِ عاشقی
عشقت ُ بشناس عزیزم، دل نده به سادگی

یادمه عاشق شدم و، منُ عشق عَوَض کرد
وقتی یه خشگل خانمی، لبامُ هَوَس کرد
یادمه بِش دل دادم و، عمرمُ تَلف کرد
پای عشقش ایستادم و، دل نَفَس نَفَس کرد

حسام حسامیان

عروس ِ یه روزه

مثل ِ یه دونه وَزَغی که روی هر جا میپره
یار ِ تو هم میتونه دل از صد تا دلبر ببره
امروز بخواد که خودشُ همش واست لوس بکنه
فردا بیاد بهت بگه هنوز دوسِت دارم خَره
فکر نکنی که یارِ تو خیلی واست در به دره
همیشه اون میخواد یکی نازشُ هر دَم بخره
پس بی گدار به آب نزن، خیس میشی سرما میخوری
هرچی بلا سَرت اومد، یکّه و تنها میخوری
اینجا دیگه خودت باید کلات ُ قاضی بذاری
تصمیم ِ موندن نگیری تو این همه بد بیاری
رو این حساب تو پیش برو بِهِش بگی دوسِش داری
هر لحظه توی زندگیت خدا رُ یادِت بیاری
با یه نگاه ِ مَلموس، خودش رُ میکنه لوس
لباشُ غنچه کرده، تا بگیری اَزَش بوس
صد عشوه و اِفاده، از سَر و روش میباره
یه شب اومد به خونَت، چه زودِ زود شُد عروس
حسام حسامیان

مقدمه پانزدهمین مجموعه ترانه-بی صدا








بنام تکخدا
باشه بی صدا میگم. بی صداست صدای خط خطیای نوین. شصت ترانه!
خسته شدم از بس دونه دونه واژه واژه ها رُ واردِ وُردپَد کنم.
پس از اینهمه دل دل کردن واسه افزایش بیست ترانهء تقریبا تمام ِ دیگه تصمیم میگیرم
تا با کلاغ ِ قصّه هام مهربون باشم. آخه خدا رُ چه دیدم. کار ِ دو سه روز نیس که. یه عمری
وقت میبره. فِکر کنم شصت ترانه کافی باشه. بهتره همینجا آخر ِ قصّه رُ جور دیگه ای به شما
عرضه کنم:

قصّهء من سر نرسید
کلاغه به خونشون رسید


گل بود به سبزه نیز آراسته شد! بعد ِ این همه دیوونگی و دَس دَس کردن حالا بیا واسه مجموعه ت اسم هم انتخاب کن!
یکی از ترانه هاتُ که روش خیلی فسفر سوزوندی اسم ِ دفترت کن. اینجوری احتمال میره که هم مجموعه ت یه اسم ِ گیرا پیدا کنه و هم توجّه دیگران بیشتر به اون ترانه جلب شه. تا همین دیروز پریروز اسم ِ زهر ِ مار رُ انتخاب کرده بودم و میخواستم یه مقدمهء معترضانه چاشنیش کنم. بعد پیش ِ خودم فکر کردم که نه، این جور اسامی به جونم جلوهء جلف و جفنگ میده. امّا آیا این هم به خاطر ِ غفلت مردم ِ میهن پرست ِ ما نیست؟ آیا اون زهر ِ ماری که قرار بود تقدیمشون کنم واقعا زهر ِ مار بود و یا تلفظِ در خوندن بهشون یاری میکرد که مجموعه رُ بهتر درک کنند؟ همه چی بر میگرده به طرز ِ برخورد ما آدما به درون و برون. واژه ها که تقصیر ندارن! برداشتِ ماس که تاثیر میذاره روی ادراکمون. چیکار کنم که ما همیشه برداشتمون غلطه. زهر ِ مار متشکل از واژه های زهر و ماره. و من از زهری میخواستم بگم که از مار حاصل شده بود. و من باور دارم که ما ماریم و برای همدیگه زهر میسازیم. پس لطفا یه بار دیگه مجال اینُ به خودتون بدین که زهر ِ مارُ از نو بخونید. شاید اینبار تفکّر و تلفظ تنبلی نکنند.

جالب اینه که بعدش میخواستم نام ِ قطب ِ جنوب رُ بذارم. هرچند ترانه ای با مضمون ِ قطب جنوب ندارم و شاید
هیچوقت ترانه ای قطبی ننویسم. ولیکن انجماد قطب ِ جنوب مانع ِ رفت و آمد ِ پی در پی ما میشه. و من گریزون بودم از این همه مار. میخواستم برم جایی که ترخیم امکان پذیر نیست. دلیل دیگه این بود که مردم رُ به این اندیشه
وادار کنم که تو این همه گیر و دار ِ زندگی یه مرخصی به خودشون بدن و دست ِ زن و بچه شونُ بگیرن و از کون و مکان و پست و مقام کنده شن! حالا قطب ِ جنوب پیشکششون! آلاسکا و هاوائی که دیگه همه میرن! اینکه من تابحال نرفتم دلیل نمیشه که کسِ دیگه ای هم نرفته باشه. عشقه! فقط عشق! اگه بخواد میکشونتت جاهایی که اصلا فکرشُ هم نمیکردی! حالا اینقَدَر بیخودی نلرزید. قطب ِ جنوب نرفتیم! شاید با خوندنِ ترانه ها خودتون متوجّه شین بهتره بی صدا باشند. بهتره بی صدا بخونید و اگه خیلی از کارها خوشتون اومد بی صدا لذّت ببرید و بی صدا منُ یاد کنید.
شاید و شاید هزاران شایدِ دیگر، اگرچه نازنین....

نسخهء نخست این مجموعه را به امیر کاویان و لیلا حسامیان تقدیم میکنم

حسام حسامیان
شش صبح
هفت دسامبر
2007