Sunday, May 20, 2007

شعري از ليلا حساميان




دربود ونبود تو



در تنهایی غریبانه خویش،

اگر فقط یک اثر بجا مانده؛

زخمی ست که از سرپنجه بودن با تو

در نبودت برداشته ام

در تنهاترین لحظات این تنهایی غریب،

زیباترین و دردناک ترین چیزها،

فکر کردن به آن زخم بی مرحم بود.

ایمان دارم که با آمدنت و بودن ات

آن زخم،

التیام که نمی یابد، هیچ، بل

دهان گشاده تر می گردد،

تا تو بدانی،

آن نیز از شوق بودن ات می خندند.

لیلا حسامیان

Monday, May 07, 2007

آغاز برنامه اي تحت ِ عنوان ِ يه ترانه تا هميشه

پس از اتمام ِ همكاري با ريحانه امامي، از اينك هر يكشنبه، ساعتِ هفت به وقتِ تورنتو برنامه اي تحت ِ عنوان يه ترانه تا هميشه پخش خواهد شد كه به موضوعاتِ گوناگوني در وادي ِ ترانه خواهد پرداخت. لازم به ذكر است كه نام و لوگوي ِ اين برنامه توسط بنده انتخاب شد و رضا ميرفخرائي عزيز پس از نوشتن ِ ترانه اي با نام ِ مشابه، موفق شد كه ترانه اي ماندگار را يك بار ِ ديگر با همكاري با اروين خاچيكيان به گوش ِ شنوندگان ِ موسيقيِ ِ ناب برساند.

ما همزمان "يه ترانه تا هميشه" را سروديم و در مجموعهء‌سيزدهم ترانه هايم، ترانه اي با اين مضمون را خواهيد يافت كه در روزهاي ِ آتي در سايت شعر ِ نو نيز قرار خواهد گرفت.

با درود فراوان به همكاران و هميارانم
حسام حساميان

Saturday, May 05, 2007

يه ترانه تا هميشه




يه ترانه مينويسم واسه اون چشماي خيس
مثل ِ من دیگه تو دنيا عاشقي بيچاره نيس
تو بزرگي، من حقيرم، تو دُرُشت، من خُرده ريز
واسهء عطر ِ نفسهات چه حسودم و حريص

يه ترانه تا هميشه
با تو فرسوده نميشه
تو بيا تا شام ِ آخر
دلمُ نكن ز ريشه


اگه چشماي قشنگت با همين ترانه خيسه
تو همين خطوط ِ آخر به دلت زدم يه ريسه
منمُ همين ترانه كه خوش ِ يه تار ِ گيسه
قلم ِ كُند ِ ترانه واستون روان نويسه

يه ترانه تا هميشه
با تو فرسوده نميشه
تو بيا تا شام ِ آخر
دلمُ نكن ز ريشه

شب ِ گناه

شب ِ خوشنودي ِ تو اوّلين شب‌ِ گناه ِ من بود
یه هَوَس بود واسه تو، واسه من وصل ِ به يك پيرهن بود
روز ِ بوسيدن ِ لب هات اوّلين بوسهء عُمر ِ من بود
واسه تو امّا يه تكرارِ تباهی که برام مُبهَم بود

چه ساده! ناباورانه! بوسهء محرمانه
چه بي هوش! چه مدهوش! سرودم اين ترانه


شب ِ لمس ِ تن ِ تو، شب ِ خوب ِ تنم بود
شب ِ از خود گذشتن براي ِ گفتنم بود
شب ِ ديوانه وار ِجنون و جَهر ِ رؤيا
شب، شب ِ تو! شب، شب ِ من! شب، شب ِ ما

بدون ِ خوندنت اي شعر، گلاي ِ عشقمون زرده
منُ غسلم بده از نو، كه آغوش ِ شبم سرده
رسيدن آخرين چاره براي ِ اين همه درده
بيا عاشق بشيم از نو، با اين آواز ِ بي پرده

چه ساده! ناباورانه! بوسهء محرمانه
چه بي هوش! چه مدهوش! سرودم اين ترانه

حسام حساميان

ترمينال




خيلي وقته كه ديگه من صاف و ساده، رُكُ راس
نميگم واست ميميرم، اي عزيزم، بي هراس
خيلي وقته كه ديگه گذشته هامون شده راز
رازي كه دلم ازش به جون ِ تو بي اطّلاس

اين دل ِ پُر غصّهء من از تنهايي ميناله
اي دل ِ غافل كه دلت مثل ِ يه ترميناله
چي كرده بودم با تو که همین شده جوابم
چی کرده بودم که دلم ترانه كم مياره


بگو چيكار كرده بودم جواب ِ تو خيانته
به جون ِ تو خوب ميدونم سكوت تو يه لُكنَته
حرفي نمونده واسه ما! اسممُ خط بزن حالا
انگار واسه هوي و هوس حسابي خيلي گُشنته

اين دل ِ پُر غصّهء من از تنهايي ميناله
اي دل ِ غافل كه دلت مثل ِ يه ترميناله
چي كرده بودم با تو که همین شده جوابم
چی کرده بودم که دلم ترانه كم مياره

ترانه و طرح: حسام حساميان

طعمه




اي كه مثِ يه گنگُ لال اسير ِ حبس ِسينه اي
براي ختم ِ انتظار، تو بهترين زمينه اي
اي كه دِلِت تنگه و تار، چشات شده پُر از غبار
خَشْمِتُ كنترل كن و نشو مثِ يه سگ ِ هار
تو بهترين حادثه رُ تو سطر ِ واژه ها بيار
با بهترين قافيه ها ترانه هاي ِ نو بكار

دستات اگه شكسته، يا اگه پينه بسته
هر دلِ سنگدلی رُ محكم زده شكسته
غافل از اينكه شيشهء عمر ِ اونُ نَجُسته
دستای تو به اشتباه صورت ِ ديوُ شسته

هميشه ديو ِ بد صدا با صورتي خواب آلود
درِ خونه ت اومده بود میخواس پیشش بری زود
ميگفت داره ميره يه جا كه پُر ِ از آدمه
انساني پيدا نميشه، ديو ِ ما بي همدمه

تو ميتوني همدم ِ غول ِ ترانه ها بشي
ميتوني با پهلوون ِ قصه همصدا بشي
ولي نگذاري كه اونا بكنن سوء استفاده
تو يه طعمه اي در آخر! طَمَع ِ اونا زياده
همه آرزوهاي تو، اون موقع نقش ِ بر آبه
بهتره فرار کنی تو، وقتي ديو ِ قصه خوابه
دستات اگه شكسته، يا اگه پينه بسته
هر دلِ سنگدلی رُ محكم زده شكسته
غافل از اينكه شيشهء عمر ِ اونُ نَجُسته
دستای تو به اشتباه صورت ِ ديوُ شسته

ترانه و طرح: حسام حساميان

نشوني ِعشق



امروز ديدمش
نشونيِ ِعشقُ ميگم،آره
گرچه مث ِ هميشه نامفهومه

گاهي وقتا طرفُ حتا نميشناسيا،
اما يك دل كه چه عرض كنم، صد دل عاشق ميشي
نميخوام بگم خيلي سادم كه با يه نگاهِ چش بسته عاشق ميشم.. نه
اسمشُ هَوس هم نميذارم
امّا به همهء‌ مقدّسات قسم گاهي بَد جواب ميده

آخرش يا عشق پياده ميشه يا تو
سعي كن بعد ِ اون پياده شي
تيريپ ِ مرام بذار
گرچه ميگن جواد ِ اين روزا

ساده بودم




ساده بودم دلُ از برق ِ نگات پُر كردم
من چه بيخود، بي جهت به عشق تظاهر كردم
تو به من ميگفتي عاشق شدی يعني مَردي
ما رُ امّا كاشتي رفتي، تو چِقَد نامردي

ما رُ ميندازي تو دام، خودت آروم ميگيري
تا كه دنبالت ميام، دوباره جون ميگيري


ساده بودم دلمُ از همه كس دزديدم
تو نگاه ِ تار ِ تو روشنيُ ميديدم
ساده بودم اگه گفتم كه برات ميميرم
ساده بودم حالا هم حرفمُ پس میگیرم
دلم اين بازيُ اصلآ ديگه باور نداره
عشق اگه اينه بدون عاشقي صحّت نداره

ما رُ ميندازي تو دام، خودت آروم ميگيري
تا كه دنبالت ميام، دوباره جون ميگيري


نقاشي: خاطره .م

هَمْوَطَنا





هَمْوَطَنا! هَمْوَطَنا! با ذوق و شوق نيّت كنيد
از ته ِ دل دعا كنيد ايرانمون برنده شِه
سهم ِ لب ِ من و شما، تو سختياي ِ زندگي
ميون ِ اين مرثيه ها، واسه يه بارم خنده شِه


هَمْوَطَنا! هَمْوَطَنا! دعاهاتون بالا ميره
وقت ِ عبادت كه ميشه، شيطون تو خوابش اسيره
بياين كه حرفای غیرِ خدا به کس نگیم
امروز فقط دعا كنيم، نگيم از بقيه كمتريم

هَمْوَطَنا!هَمْوَطَنا! يه پرچمُ دَس بگيرين
احانتا رُ بيخيال! حرفاتونُ پس بگيرين
دل ِ همه تنگه واسه خنده هاي راس راسَكي
كاشكي دوباره زنده شَن خاطره هاي كودكي

اون قديما تو آسيا، ما تيمِمون برنده بود
تو كوچه ها و خونه ها سهم ِ دلامون خنده بود
بگو چي اومد به سَر ِ اون خنده هامون زود ِ زود؟
كي كاپ ِ قهرمانيُ از دست ِ تيممون ربود؟

هَمْوَطَنا! هَمْوَطَنا! با ذوق و شوق نيّت كنيد
از ته ِ دل دعا كنيد ايرانمون برنده شِه
سهم ِ لب ِ من و شما، تو سختياي ِ زندگي،
ميون ِ اين مرثيه ها، واسه يه بارم خنده شِه

جبران خليل جبران

از بيروت تا بشاري
با همه همه بد بياري
طابوتشُ آوردن
ميشه که اشك نباري؟

از بوستون تا نيو يورك
روحشُ با خود ميبرد
يه مرد ِ‌خوبِ خاكي
ميشه که اشك نباري؟

از قصه هاي زيباش
از شعراي قشنگش
يه دريا شده جاري
ميشه که اشك نباري؟

جبران خليل جبران
يك كلام ِ بي پايان
جبران خليل جبران
اسطوره اي از لبنان


كاش يك كمي بيشتر ميفهميديم ما
بي تفاوت نمیشدیم آدما
قصهء مردي رُ ميگم كه با عشق
حرف دلُ گفته به ما و شما

جبران خليل جبران
يك كلام ِ بي پايان
جبران خليل جبران
اسطوره اي از لبنان

قصهء خدا و مهتاب



خدا در چيزي قرار نگرفته تا بتوان گفت در آنجاست.
و دور از پديده ها نيست تا بتوان گفت از آنها جداست.

مولا علي (ع)

قصهء خدا و مهتاب

عُمر ِ عاشقي كوتاهه! هر كي دل داده بُريده
قطره هاي اشك ِ مهتاب، از تو آسمون باريده
واسه اون ها كه دلاشون، دنيايي از غمه تاره
واسه اون هايي كه آسون، اشك ِ چشماشون ميباره

مهتاب از خدا ميخواس كه، عشقُ تو دنيا بياره
نطفهء اونُ دوباره، توي قلبامون بكاره
خدا امّا نميتونه، حرف ِ مهتابُ بدونه
چون تو دوزخ و تباهي، فقط عاشقا جاشونه
جاي اين عشقا بهشت نيست! هر چي هست ظلمتِ تاره
هر كي دل داده به ياري، حماقت كرده! بيماره
خدا خوب خودش ميبينه، راز ِ قلبُ از تو سينه
حتا با چشماي بسته، ميتونه بي فكر ببينه
اون اگه بخواد يه روزي، عشقُ باز از نو ميكاره
روشُ ميكنه به مهتاب، به جاي نه ميگه آره

كاش مهتاب اينُ ميدونست، كه خدا خوبيشُ ميخواد
كاش ميدونست غير ِ شيطون، هيشكي سَرْ بَختِش نمي آد
امّا باز خدا باهاشه، اون نميذاره كه ابليس
حمله ور بياد سراغش، چشماي نازش بشه خيس
آدما! خودِ شمائيد، حرمت ِ عشق‌ُ شكستيد
عهد ِ عاشقونه ها رُ، ندونستيد و نبستيد

خدا گفت: آدما بايد راهشونُ خوب بدونن
اون موقع اونا ميتونن، راس راسی عاشق بمونن
عاشق اونه كه نمازش هر شبُ روز بر پا باشه
عاشق اونه كه شبونه فكر و ذكرش خدا باشه
اوني كه جاي عبادت، دل ميده به حسّ ِ شهوت
واسهء به من رسيدن، داره از دست ميده فرصت
اون ميدونه كه گناهاش، تا چه اندازه و حدّه
بين حقّ و روي باطل، چار تا انگشته، يه سدّه

عُمر ِ عاشقي كوتاهه! هر كي دل داده بُريده
قطره هاي اشك ِ مهتاب، از تو آسمون باريده
واسه اون ها كه دلاشون، دنيايي از غمه تاره
واسه اون هايي كه آسون، اشك ِ چشماشون ميباره

ترانه و طرح: حسام حساميان

تو ترانهء چشات



من به چشمات نمي ارزم
حالا هرجوری ميخواي ببين
اگه طلاي بيس چار عَيارَنْ
يا اگه نقرهء ناب
ميتونن از دل ِ من به راحتي دل ببَرَنْ

من به حرفات نمي ارزم
حالا هرچيزی ميخواي بگو
اگه حرفات بيخودن
يا اگه بي منطق
از گپُ گفت ِ عاشقا خیلی كه سنجيده ترن

بذار برات نگاهتُ توصيف كنم
نه! نمیشه
بهتره بيخيال شم
یه چیزی ازت میخوام
جون ِ من فقط به واژه هام نخند
هر چی که هست از دِلِه

منُ واژه ها رُ مهمون كن يه شب
تو ترانهء چشات
آخه دوس دارم برم مهموني ِ ناز نگات

موندن يعني آغاز




بي تو نميشه زندگي كرد
اي برگ ِ سبز ِ باغ ِ دلسرد
بي تو نميشه بندگي كرد
بمون با من ای مرهمِ درد

منُ با غصه ها آروم نگذار
كه عُمرم بر فنا شه، قلب، بيزار
كه گردنگير ِ فرهاد ِ ترانه
نشه ضخامت ِ طناب ِ این دار

منُ پُر كن از آهنگ ِ نفس هات
كه ديگه نَشنَوَم پرسهء بادُ
تو شيرين شو! منم اينجا! يه فرهاد
خزون ِ روحمُ خاموش كن تو

من از جهل ِ جدايي جا زدم باز
كبوتر با كبوتر باز با باز
تو اي آينهء همپَرسهء من
بمون با من! كه موندن يعني آغاز


نقاشي: خاطره .م

ديار ِ دل

هيشكي مثل ِ تو قشنگ نيس! خانومم
مثل ِ گُل خوش آب و رنگ نيس! خانومم
هيشكي مثل ِ تو، تو لحظه هاي شاد
یا تو غم همپاي من نيس! خانومم

تو عزيزترين عزيزي واسه من
پاك و ساده و نجيبي واسه من
شهر قلب ِ من مجاور ِ تو ِ
داري يك حسّ ِ غريبي واسه من

اگه من ترانه هامُ ول كنم
چه جوري واست دلُ خِجِل كنم؟
نمي خوام قلبمُ من كِدِر كنم
نمي خوام ترك ِ ديار ِ دل كنم


فِك نكن كه بي وفام
نگو ساز بي صدام
من از هر حادثه اي
غير ِ عشق ِ تو رَهام

اگه من ترانه هامُ ول كنم
چه جوري واست دلُ خِجِل كنم؟
نمي خوام قلبمُ من كِدِر كنم
نمي خوام ترك ِ ديار ِ دل كنم

بوسه




تا بوسه ها فاصله نيست
منُ تو از هميشه عاشقتريم

داريم به هم ميرسيم
براي لحظه اي كوتاه
نگو افسوس! نَشو آه

زندگي سپري ِ ثانيه هاس
هركي اينُ نميدونه بي خداس
****

بوسه بزن بر لب ِ من
خواب و خيال ِ شب ِ من
بوسه بزن تا خودِ صبح
بوسه بزن! بوسه بزن

ابرو كمون




تو كي هستي كه داري اشك ِ منُ در مياري؟
تو شبِ سفر داري خاطره ها جا ميذاري
تو كي هستي كه داري شبهامُ رنگي ميكني؟
وقتي ديدنت ميآم حسّ ِ قشنگي ميكني

تو كي هستي كه داري قلب ِ منُ ميكني و
با يه نيم نگاه خراشي به دلم ميزني و
ميري آخر! ميدونم! موندن ِ تو هميشه نيس
ولي يادت بمونه عاشقتر از من ديگه نيس

ابرو كمون، قلبمُ بردي چه آسون
كشون كشون بردي تا، كوه و بيابون
وقتي تو پيچ و خم ِ راه خسته شدم من
با بوسه اي تو كردي جونمُ آروم


هيشكي تو آغوش ِ گرمت، جونشُ هديه نكرده
واسه اون چشماي ِ زيبات خودشُ برده نكرده
امّا من با صد ترانه اگه هم بشم يه برده
ميدونم واسه رسيدن اينا خصلت ِ يه مَرده

نميخوام بهت بگم كه ديگه شعري ندارم
شاخهء دلم پر از برگ ِ ترانه هاس هنوز
آره ميرم امّا يادت با منه
مثل ِ يك خاطرهء ترانه سوز

تو ميخواي ببيني ما رُ، ما كه ديدن نداريم
واسه تون ابرو كمون صد تا غزل كم مياريم

ابرو كمون، قلبمُ بردي چه آسون
كشون كشون بردي تا، كوه و بيابون
وقتي تو پيچ و خم ِ راه خسته شدم من
با بوسه اي تو كردي جونمُ آروم

بانو بي رياء




اي دل!گوش كن! آره با تو ام! خود ِ خودت!
مگه چه اشكالي داره يه بارَمْ كه شده جسارت به خرج بدي و به غرور ِ لعنتيت ثابت كني كه نميذاري جشن ِجوونيتُ هدر بده؟

اي انسان! تو زندگي دنبال ِ هرچي كه هستي خوبه هميشه جربزه داشته باشي وغفلت كني از غرورت! لِهِش كني زير ِ پاهات! به روحت تغذيه بدي! خودتُ سير كني! نه نترس! از خدا دور نميشي! تازه شايد تو قلبت اونُ هم حس كني!

بانو بي رياء

يه روز ِ زندگيمُ من به خرج دادم جسارت
تا كه شايد نشه تكرار برام عالم ِ عادت
واسه پيشرفتْ توي ِ زندگي عاشقي رُ بايَد
پذيرفت، و دلي داد با شوق و حمايت

امشب عاشق شدم از حضور ِ بانو بي رياء
از خنده هاي ِ قشنگ ِ يك بُتِّ حياء
بلا گردون ِ هم خودشم هم اون چشم ِ بلا
يه روز رسيد كه بوسيدمش روي ِ تخت ِ طلا

هزار سلام ِ من بر تو! اي خالق ِ ما
كه دادي دلمُ جرأت تا كه پيش برم و
بتونم كه قوي باشم تو اين دو روز ِ عُمر
اگه عاشق ميشم زودي به دلش بگم و

هر روزِ زندگيمُ من به خرج بدم جسارت
تا كه شايد نشه تكرار برام عالم ِ عادت
واسه پيشرفتْ توي ِ زندگي عاشقي رُ بايَد
پذيرفت، و دلي داد با شوق و حمايت

ميخوام اين دور ِ گردونُ نَدَم بي خود هَدَر
دقايق رُ تلف نكنم با این چشماي ِ تر
من كه عشقُ ميدونم چيه چرا باشم پَكَر؟
فرشتهء خدا ميادش! ميرم باهاش سَفَر

امشب عاشق شدم از حضور ِ بانو بي رياء
از خنده هاي ِ قشنگ ِ يك بُتِّ حياء
بلا گردون ِ هم خودشم هم اون چشم ِ بلا
يه روز رسيد كه بوسيدمش روي ِ تخت ِ طلا

آهنگ، ترانه و طرح: حسام حساميان

عاشق شدي و خبر نداري




دروغ نميگم بِهِتون! والّا شدم عاشقتون
شاه پري ِ شعر و جنون! قدر ِ منُ تو خوب بدون

عاشق شدي و خبر نداري

ديگه تو بي قراري! آرومُ قرار نداري
ميخواي يه جاي ِ قصّه، منُ به دست بياري

عاشق شدي و خبر نداري

وقتي سلامِت ميكنم به من نميگي تو سلام
غرور ِ تو يه عالمه! فارقه از سادگيام
دوستت دارم! خوب ميدوني! اينُ ميخوني از نِگام
اگه بگي دوستم داري پيشكش ِ تو ترانه هام

عاشق شدي و خبر نداري

ترانه و آهنگ: حسام حساميان
نقاشي: خاطره .م

عاشق پرستي




اومدم به ديدن ِ تو، امّا تو دل که نبستي
تو نگفتي رسم ِ ما بود، نكنيم عاشق پرستي
تو با اون نگاه ِ مظلوم، صد هزار عهدُ شكستي
ولي من عاشق ِعاشق، ندارم حيله و قصدي

یه روزی اومدی و اميدِ لحظه ها شدي
با همون نگاه ِ پاكِت سِپَر ِ بلا شدي
بانوي ِ شرقي ِ من! موج ِ‌ترانه با تو ِ
تو با حرفاي قشنگ اوج ِ ترانه ها شدي

نذار از بي تو بودن دل بشه داغون
نذار درياي ترانه هام بشه خون
گرگ و ميش بازي ِ خوبيه عزيزم
اگه من به جاي ِ گرگ بشم يه چوپون

اومدم به ديدن ِ تو، امّا تو دل که نبستي
تو نگفتي رسم ِ ما بود، نكنيم عاشق پرستي
تو با اون نگاه ِ مظلوم، صد هزار عهدُ شكستي
ولي من عاشق ِعاشق، ندارم حيله و قصدي
ترانه و آهنگ: حسام حساميان
نقاشي: خاطره .م

زن ِ خبيث





حالا كه ميدوني همه جا، اينقده خاطرخواه دارم
يه جورايي بغضت ميگيره، انگار باهات دعوا دارم
حالا كه ميفهمي كه منم، مثل ِ همه يه آدمم
بگو بدونم که پيش ِ تو، زيادي ام يا كه كمم؟
خوشم مياد خوب ميدوني سرم مي ارزه به تنم
اون مرد ِ رؤيايي كه شب همش به فكرشي منم

منُ واژه هامُ دست ِ كم نگير
شعر ِ من بازيچهء چشم ِ تو نيس
اگه از تو مينوشتم روز و شب
نَنِوِشتَم واسه يه زن ِخبيث

بهم بگو پيش ِ تو من، زيادي ام يا كه كمم؟
خوش دارم اينُ بدونم، قبل ِ خيال ِ مُردنم

ظالم





به چه ساز ِ تو برقصم كه پر از رنگ و ريائي؟
توي ِ‌آسمون ِ قلبم نه ستاره و نه ماه ي
يه روزي تنهام ميذاري، ميشكني روح و دلم رُ
به چه ساز ِ تو برقصم؟ تويي كه ميشكني من رُ

نكنه عاشق نباشي
نكنه براي جونم تو ی ظالم يه بلا شي

كاشكي شعلهء نفسهام، باعث ِ گرمي ِ دست ِ تو بشه
كاش اتاق ِتنگ ِ قلبت يه پناه واسه يه دلخسته بشه
كاشكي جادّهء نگاهت اگه بازه رو به پاهای پیاده م
باز بمونه تا هميشه! رو به مَرداي ِ ديگه بسته بشه

نكنه عاشق نباشي
نكنه براي جونم تو ی ظالم يه بلا شي

ترانه و طرح: حسام حساميان
آهنگساز و تنظیم کننده: میلاد هاشمی -مَستر
خواننده: پیونا

وقتي طرد شدم



وقتي دلخسته شد از او شنيدم كه ميگويد:
تو قويترين كسي هستي كه تا كنون ديده ام

طرد شدم! ترك شدم
ماه ها گذشت!
با او ديگر رفاقت نكردم و تنها ماند


يادداشت و طرح: حسام حساميان

دختر دانشجو




ديگه هيچي بِت نميگم
ميرمُ با رؤياهات تنهاي تنهات ميذارم
اگه بِت گفتم ميخوامت نه كه ياري ندارم
پري ِ پوشالي
فسفر ِ تو خالي

ديگه هيچي بِت نميگم
با كتاباتُ با درسات تو رُ تنهات ميذارم
دختر ِ دانشجو
دَر ِ دانش ِ تو كو؟

عذر ِ موجّه



عذر ِ موجّه ندارم! بايد ازت دل بكنم
اين تنها راه ِ ممكنه، براي زنده موندنم
اي پري ِ پُر از رياء، ديگه به خواب ِ من نيا
كاشكي ميشد دس بكشي، از آسمون ِ دل ِ ما

يه دوست ِ خوب داشتي اونم چه آسون از دستت پريد
عطر ِ تنت رُ هيچكسي به قيمت ِ جون نخريد
رفيق ِ نيمه راه شدي وقتي تو رُ ميخواست شديد
امّا حالا وقتشه كه ديگه نمونه نا اميد


من راه ِ قلبمُ ميرم! اينجوري بهتر ميميرم
بي عشق نميشه زنده بود! حرفامُ من پس ميگيرم
ابراز ِ عشق ِ من به تو فقط مال ِ اون قديماس
عاشق ِ آزاده منم! تنها پناه ِ من خداس

يه دوست ِ خوب داشتي اونم چه آسون از دستت پريد
عطر ِ تنت رُ هيچكسي به قيمت ِ جون نخريد
رفيق ِ نيمه راه شدي وقتي تو رُ ميخواست شديد
امّا حالا وقتشه كه ديگه نمونه نا اميد


ترانه و طرح: حسام حساميان

معراج ِ رؤيا



ميدونم كه ميخوامت، ولي ميرم
دل افتاده تو دامت، ولي ميرم
شايد زندگي بي من بشه بدتر
يا ايّام شِه به كامت، ولي ميرم

ميدونم اشتباهه، ولي ميرم
بي تو دنيا تباهه، ولي ميرم
اينُ امّا بدون كه رفتن ِ من
اگر هم اشتباهه، ولي ميرم

ولي ميرم و دوباره با تجسّم ِ يه رؤيا
دلمُ ميبرم اونجا كه برام باشه يه دنيا
ولي شايد بي تو دنيا يه دروغ مثل ِ سرابه
اگه سيراب نشدم من لعنتم به صبح ِ فردا


اگه فردا خونهء دل پر شد از ماتم و غصّه
با اميد ِ نااميدي ميرسم به ختم ِ قصّه
شايد اونموقع بفهمم قدرتُ معراج ِ رؤيا
شاید این ترانه روزی بشه عبرتِ من و ما
ترانه: حسام حسامیان
آهنگساز و تنظیم: میلاد هاشمی
خواننده: نامشخّص

خاكستري




روزگار پر از ترانه، چشم ِ تو امّا چه خيسه
داره با بدرقهء من، شعر ِ غم رُ مينويسه
ميرم امّا يادت باشه اگه برگشتم همينجام
با وجود ِ اينكه تنهام، خواستي درد دل كني، پام

بگو خاكستريه با من تموم ِ روزگارت
هميشه فقط ميخواستي كه گله كني به يارت
ولي قطره قطره اشكام همه از عشقم مياد
لب ِ من از لب ِ تو جز بوسه هيچي نميخواد


چشم تو مال ِ منُ لبات مال ِ يكي ديگه ست
به همون چشما قسم تو قلب ِ من يه جايي هست
كه اونُ به جز تو من به هيچكسي نميدمش
روزي كه دیدم تو رُ من خود ِ عشقُ ديدمش

بگو خاكستريه با من تموم ِ روزگارت
هميشه فقط ميخواستي كه گله كني به يارت
ولي قطره قطره اشكام همه از عشقم مياد
لب ِ من از لب ِ تو جز بوسه هيچي نميخواد

ترانه و آهنگ: حسام حساميان

كلافِ سرنوشت




غروب ِ خورشيد منُ باز، ياد ِ غم ِ تو ميندازه
بيا به من نگو كه عمر ِ اين غریبی درازه
تو نبودت مثل ِ درده براي ِ تنهاييام
آغوشت يه سنگره! پناه ِ شرمندگيام

برای از نو ديدنت شوقي دوباره دارم
تو آسمون ِ آرزوم انگار ستاره دارم
ستارهء شب هاي من! ازت گله ندارم
فقط تو دوري از منُ سر تا پا بيقرارم

كلاف ِ سرنوشتم! جهنم و بهشتم
بدون ِ تو حس ميكنم مُرده ديگه سِرِشتم


قلب ِ هويداي ِ من! اي دل ِ شيداي من
طاقت ندارم تا بياي! ديگه در اومد ناي ِ من
اين سَرِ سَرسِپُرده، ديگه طاقت نداره
واسه دوباره ديدنت كُفرمُ در مياره
آخه كي خواسته روزگار بلا سَرَم بياره؟
بار ِ غمُ رو دوش ِ من مثل ِ تگرگ بباره
اين دل ِ دِلسِپُرده، طاقتِ دل رُ برده
قامت ِ من خَم شده باز از بس كه نارو خورده

كلاف ِ سرنوشتم! جهنم و بهشتم
بدون ِ تو حس ميكنم مُرده ديگه سِرِشتم

ترانه و آهنگ: حسام حساميان

حياء كن





عمري دل با تو و بي تو سر كرد
از شب ِ تنهايي ام چيزي نگفت
وعده هات منُ به بيراهه رسوند
گوش ِ من به جز دروغ هيچ نشِنُفت

نميگم بي تو ميميرم، ميدوني
اين واسم تجربهء بزرگيه
دل ِ من اين درس ِ عبرتُ فقط
ميتونه با رفتن ِ تو بگيره

شب ِ بي رنگ ِ گذشته م بي هدف
پیشِ چشمای تو میشدن تلف


حالا برو تو آينه ها نگاه كن
چشماتُ به ترانه ها تو وا كن
غرورتُ يه ثانيه رها كن
حياء كن و حياء كن و حياء كن

شب ِ بي رنگ ِ گذشته م بي هدف
پیشِ چشمای تو میشدن تلف

همگريه


ميخوام در آغوش بگيرم تلخياي ِ حقيقتُ
ميخوام كه هر جوري شده نشم اسير ِ ذلّت و
اگه اومد سراغ ِ من ازت نپرسم علّتُ
به روش يه لبخند بزنم! از دَس ندم این فرصتُ

گريه هات سَر اومد بانوي ِ حقيقت
همگريه سِپَر شد، روي ِ تيغ ِ ذلّت


وقتي يه همگريه ميخواي، اشكاي ِ من خوب ميتونه
بريزه از چشام ولي راز ِ چشاتُ ندونه
اشك ِ دروغكي ِ من از روي ِ احساس ِ منه
گرچه دليلش مبهمه دلم تو رُ داد ميزنه

گريه هات سَر اومد بانوي ِ حقيقت
همگريه سِپَر شد، روي ِ تيغ ِ ذلّت


ترانه و طرح: حسام حساميان

بادهء بد




هاي! هيهات! بگو! وطن پرست
سرزمينت درشُ رو به تو بست
جامی از درد ِ زمونه سَر بكش
گرچه با بادهء‌ بَد نميشي مست


خبر ِ داغي اگه براي ما داري بگو
نرخ ِ نونُ زنگ بزن از صف ِ نونوائي بگو
اگه وقت داري تو از آمارِ بيكاري بگو
اگه هم خونه نشيني از يه بازاري بگو

به خدا حال ِ ما اينور، اونجوري كه فكر كني نيس
همه مون هجوم اورديم به يه آبادي ِ پرهيز
من و ما نه احترامي، نه محبّت بينمون نيس
با همیم يقّه به يقّه، هر شب و صبح ِ سحرخيز

حرف ِ من حق اگه نيس حرف ِ حسابُ تو بگو
رازِ چشمهء زلال و گنج ِ شاهُ تو بگو
اگه دنيا بي چراغه تو بگو از روشني
از مَن ِ مَن بكَنَم! اَسرار ِ ماهُ تو بگو


هاي! هيهات! بگو! وطن پرست
سرزمينت درشُ رو به تو بست
جامی از درد ِ زمونه سر بكش
گرچه با بادهء‌ بَد نميشي مست


ترانه و طرح: حسام حساميان

فكرشُ كن كه ميشه

فكرشُ كن كه ميشه
چه دير يا زود! هميشه
فكرشُ كن يه بدبخت
عاشق ِ زندگي شِه
اگه ما نخوایم هَمُ تنها بذاریم
اگه کاری نکنیم که دوس نداریم
زندگی در گذره، چه بی قراریم
چرا ما همه ش میگیم یاری نداریم
فكرشُ كن كه ميشه
چه دير يا زود! هميشه
فكرشُ كن يه بدبخت،
عاشق ِ زندگي شِه
لحظه ها در گذرند! رو به هزار و چارصديم
یکی باس بیاد بگه زندگيُ ما بلديم
خشم و نفرتُ اگه به بچّه آموزش نديم
عادتِ بدُ اگه یه لحظه پرورش نديم
موقع ی دوسِت دارم گفتن اگه طولش ندیم
اگه فکر فاسدُ جواب ِ معقولش بدیم
اون موقع فکرشُ کن که آدما
میتونن خوشبخت ِ خوشبخت بمونن
دیگه هم خیال نکن فرشته ها
درس زندگیُ از آدما بهتر میدونن
فكرشُ كن كه ميشه
چه دير يا زود! هميشه
فكرشُ كن يه بدبخت
عاشق ِ زندگي شِه
حسام حسامیان

فكرشُ كن كه ميشه




به نام ِ حقّ و حقْانيْت
به نام ِ عشق و انسانيّت

فكرشُ كن كه ميشه! فكرشُ كن يه سري حوادثِ زودهنگام تا ابد به يادگار بمونه! فكرشُ كن يه ترانه تا هميشه* موندگار بشه! فكر كن ميشه با همين دستاي ِ پيرت تو جووني گلخونه اي بسازي و تا موقعي كه زنده اي از استشمام ِ عطر ِ گلهايي كه با دستاي ِ خودت تو گلدونا كاشتي لذْت ببري.

تو كه ميدوني قلبت پاكه! ميدوني اگه ضربه خوردي هنوز از حيله گري به دور بودي و با سادگي رفيق! توئي كه روحتُ تا بيابوناي دوردست ميبري. همين واست كافيه تا بدوني حتا اگه به عشق هم نرسيدي با عشق مُردي! و اوني كه با عشق ميميره قطعآ به عشق ميرسه! تو اين همه گير و دار پذيرفتي كه زندگي همينه كه هست! آزادي كجاست؟ شايدهمون دَمي كه خيّام ازش دَم ميزنه**؟! بگذريم! قرن ِ چهاردهم خورشيدي نزديكه و تموم ِ‌ حرفِ من تو همين جملهء‌ كوتاه خلاصه شد! فكرشُ كن كه ميشه!

حسام حساميان
*
اين نام را برگزيدم. يه ترانه تا هميشه عنوان برنامه راديويي ام با رضا ميرفخرائي ست. ترانه ها نوشتيم تا عاقبت اروين خاچيكيان از آنها استقبال كرد.

**
من بي مي ناب زيستن نتوانم
بي باده، كشيد بار تن نتوانم
من بندة آن دمم كه ساقي گويد
يك جام دگر بگير و من نتوانم



با تشكّر از خاطره بابت نقاشي هاي زيبايش

آغاز برنامه اي تحت ِ عنوان ِ يه ترانه تا هميشه

پس از اتمام ِ همكاري با ريحانه امامي، از اينك هر يكشنبه، ساعتِ هفت به وقتِ تورنتو برنامه اي تحت ِ عنوان يه ترانه تا هميشه پخش خواهد شد كه به موضوعاتِ گوناگوني در وادي ِ ترانه خواهد پرداخت. لازم به ذكر است كه نام و لوگوي ِ اين برنامه توسط بنده انتخاب شد و رضا ميرفخرائي پس از نوشتن ِ ترانه اي با نام ِ مشابه، موفق شد كه ترانه اي ماندگار را يك بار ِ ديگر با همكاري با اروين خاچيكيان به گوش ِ شنوندگان ِ موسيقيِ ِ ناب برساند.

ما همزمان "يه ترانه تا هميشه" را سروديم و در مجموعهء‌سيزدهم ترانه هايم، ترانه اي با اين مضمون را خواهيد يافت كه در روزهاي ِ آتي در سايت شعر ِ نو، وبلاگ و انجمن ترانه هايم براي شما عزيران گذاشته خواهد شد

با درود فراوان به آنها كه با ما بوده اند
حسام حساميان