
خدا در چيزي قرار نگرفته تا بتوان گفت در آنجاست.
و دور از پديده ها نيست تا بتوان گفت از آنها جداست.
مولا علي (ع)
قصهء خدا و مهتاب
عُمر ِ عاشقي كوتاهه! هر كي دل داده بُريده
قطره هاي اشك ِ مهتاب، از تو آسمون باريده
واسه اون ها كه دلاشون، دنيايي از غمه تاره
واسه اون هايي كه آسون، اشك ِ چشماشون ميباره
مهتاب از خدا ميخواس كه، عشقُ تو دنيا بياره
نطفهء اونُ دوباره، توي قلبامون بكاره
خدا امّا نميتونه، حرف ِ مهتابُ بدونه
چون تو دوزخ و تباهي، فقط عاشقا جاشونه
جاي اين عشقا بهشت نيست! هر چي هست ظلمتِ تاره
هر كي دل داده به ياري، حماقت كرده! بيماره
خدا خوب خودش ميبينه، راز ِ قلبُ از تو سينه
حتا با چشماي بسته، ميتونه بي فكر ببينه
اون اگه بخواد يه روزي، عشقُ باز از نو ميكاره
روشُ ميكنه به مهتاب، به جاي نه ميگه آره
كاش مهتاب اينُ ميدونست، كه خدا خوبيشُ ميخواد
كاش ميدونست غير ِ شيطون، هيشكي سَرْ بَختِش نمي آد
امّا باز خدا باهاشه، اون نميذاره كه ابليس
حمله ور بياد سراغش، چشماي نازش بشه خيس
آدما! خودِ شمائيد، حرمت ِ عشقُ شكستيد
عهد ِ عاشقونه ها رُ، ندونستيد و نبستيد
خدا گفت: آدما بايد راهشونُ خوب بدونن
اون موقع اونا ميتونن، راس راسی عاشق بمونن
عاشق اونه كه نمازش هر شبُ روز بر پا باشه
عاشق اونه كه شبونه فكر و ذكرش خدا باشه
اوني كه جاي عبادت، دل ميده به حسّ ِ شهوت
واسهء به من رسيدن، داره از دست ميده فرصت
اون ميدونه كه گناهاش، تا چه اندازه و حدّه
بين حقّ و روي باطل، چار تا انگشته، يه سدّه
عُمر ِ عاشقي كوتاهه! هر كي دل داده بُريده
قطره هاي اشك ِ مهتاب، از تو آسمون باريده
واسه اون ها كه دلاشون، دنيايي از غمه تاره
واسه اون هايي كه آسون، اشك ِ چشماشون ميباره
ترانه و طرح: حسام حساميان