Saturday, February 17, 2007

معمّا؟

دانلود قسمتي از آهنگ معما اجراي زنده- حسام حساميان

Thursday, February 08, 2007

لاشي



لاي برگاي كتابا دنبال خودت نگرد
ولي من گشتم! گشتم و پيدا كردم! ناچيزم! بي مقدارم! لاشيء ام

لاشي

من فقط يه لاشي ام بي گفتمان و پُر گِلِه
ظاهرم تعريف نداره امّا قلبم خشگله
من فقط يه لاشي ام كه روزگار ِ بَد قِلِق
با تموم ِ بي وفاييش جونمُ داده به دق

از تموم ِ واژه هاي ِ يه لغتنامهء سنگين
سهم ِ من شد اين چهار حرف! لاشي ام! لاشي ِ رنگين
گاهي وقتا صد ترانه، گاهي مرثيه نويسم
هرچي باشه خوب ميتونم، مَنُ ساده بنوسيم

اگه تا روز ِ قيامت هر قدم بَد ميارين
بدونين يه جاي كار لَنگه و ايمون بيارين
شما هم لاشي بشين و مَنُ تنها نذارين
با يه دست ِ پينه بسته صد سبد گُل بكارين

اگه ساز ِ زندگي ديگه صدايي نداره
بدونين هق هق ِ ما صداشُ خوب در مياره
لاشي بودن گاهي وقتا از شَرَف بالاتره
که سُرودن همدلی از همزبونی بهتره

از تموم ِ واژه هاي ِ يه لغتنامهء سنگين
سهم ِ من شد اين چهار حرف! لاشي ام! لاشي ِ رنگين
گاهي وقتا صد ترانه، گاهي مرثيه نويسم
هرچي باشه من ميتونم مَنُ ساده بنوسيم

تير ِ خلاص



تير ِ خلاص

برای دوستانی که کم لطفی میکنند

حسودا خوب بخونن ترانه هاي تازه مُ
نمونن تو غفلت ِ خواب! مينوازم سازمُ
شايد اين چَنگ كه یه وقت رو سيم ِ سازم ميزنم
تو نشيبِ سايه ها پيدا كنه فرازمُ

سايه تون از سَر ِ من زياد شُده
بَردارين محبّت و لطفتونُ
كاش ميشد به جاي سنگ يه شاخه گُل
بگيره اتاقاي قلبتونُ
نميشينم جايي كه بگين كه گوشه گير شُده! رُستم ِ دل ِ شما قاتل ِ اردشير شُده

حسودا! آي حسودا! با حرفاتون نميشكنم
با سلاح ِ واژه ها تير ِ خلاصُ ميزنم
اگه تا قرن ِ جديد زنده بمونه بَدَنَم
با همين ترانه ها ظلمتُ از شب ميكَنَم

نميشينم جايي كه بگين كه گوشه گير شُده! رُستم ِ دل ِ شما قاتل ِ اردشير شُده

گُلْ غزل


گُلْ غزل

گُلْ غزل! شيرينْ عَسَل! يه عرضي دارم گُلْ غزل
گُلْ غزل! شيرينْ عَسَل! من عشقه بارمْ گُلْ غزل
گُلْ غزل! شيرينْ عَسَل! بيا وفا كُن گُل غزل
هرجا هستي يادِ اون خاطره ها كن! گُلْ غزل

گُلْ غزل! برگرد دوباره! بودنم بي تو نميشه
حتا وقتي نيستي پيشم، من به يادتم هميشه

من واسه ضبط ِ دقايق، هَمَش از تو مينِوِشتم
تو بگو كجاي شعرام، از تو چيز ِ بد نوشتم؟

اگه من توي ِ دل ِ تو، ذرّه اي هم جا ندارم
كاشكي با همين ترانه، تو رُ يادِ من بيارم

اگه من خونه خرابم، اگه بي تو يه سَرابم
ميدونم درياي ِ چشمات، داره خوب میده به بادَم
پيش ِ تو كمترم از كم! پيش ِ تو گُمَم دَمادم
گُلْ غزل! بيا با لبهات تو برس به جُرم ِ دادَم

گُلْ غزل! شيرينْ عَسَل! يه عرضي دارم گُلْ غزل
گُلْ غزل! شيرينْ عَسَل! من عشقه بارمْ گُلْ غزل
گُلْ غزل! شيرينْ عَسَل! بيا وفا كُن گُل غزل
هرجا هستي يادِ اون خاطره ها كن! گُلْ غزل

طاقت



طاقت

از تموم ِ خاك ِ دنيا يه وَجَب سَهم ِ منه
اونجا كه دلت داره اسممُ فرياد ميزنه
حالا كه ميخواي بري چيزي نمونده واسه من
همسفر با رفتنت زخم دلُ آتيش بزن

آره ديگه ميدونم رفتنت برگشتن نداره! دل واسه يه عشق ِ نو طاقت ِ گشتن نداره

حالا من ميخوام كه دیگه، تنها زندگي كنم
دوباره تازه بشم و ترك ِ كهنگي كنم
تو چشات دروغ میگه، من نمیخوام عادت کنم
جای فهمیدنِ تو میخوام عبادت بکنم

آره ديگه ميدونم رفتنت برگشتن نداره! دل واسه يه عشق ِ نو طاقت ِ گشتن نداره

ترانه و آهنگ: حسام حساميان

تاج ِ سَر



تاج ِ سَر


من از اين ديار ِ دور برات ميخونم تاج ِ سَرْ
با يه فانوس توي اين كلبه ميمونم تاج ِ سَرْ
اگه دستاتُ تو دستام تو يه لحظه جا بدي
باز جسارت ميكنمُ برات ميخونم تاج ِ سَرْ

تاج ِ سَرْ! بازم بهم تكيه بكن
عشقتُ بازم به من هدیه بکن
تاجِ سَر اگر که صادقم باهات
تاجِ سَر، خوبِ دلم، گریه بکن

تاج ِ سَرْ! ميسپُرَمِت دستِ خدا
تا تموم شه غصهء گلايه ها
اگه تو ميخواي كه آفتابي نشم
جون ميدم تو تاريكيِ با سايه ها

تاج ِ سَرْ! نشونيتُ به هيچ غريبه اي نده
عكس ِ زيباتُ نشون ِ هر نديده اي نده
تاج ِ سَرْ! عزیزِ من نگو که عاشقی بَده
این ترانه از دلم برای عشقم اومده

من از اين ديار ِ دور برات ميخونم تاج ِ سَرْ
با يه فانوس توي اين كلبه ميمونم تاج ِ سَرْ
اگه دستاتُ تو دستام تو يه لحظه جا بدي
باز جسارت ميكنمُ برات ميخونم تاج ِ سَرْ

سیاه مشق ِپرنيان



سیاه مشق ِ پرنيان


تو راه کار و مشغله خانمی رو به رومه
كه صورتش شبيه توست! عمرش، لب ِ بومه
اين زن به جز غم، هيچي نداره مرهم
از تو چشاش ميخونم، صد تا سؤال مبهم

معلومه كه عشقشُ كشته يا كه
به يه نفر بعلهء زوري گفته
شايد دومادُ هم نديده بوده
واسه دلِ جشنِ عروسی گفته


حالا پشيمونه! قدرشُ كي ميدونه؟
واسه شروع ِ تازه، نداره يه بهونه
شايد خودش میخواسته! زندگيشُ باخته
غمِ چشاشُ شاید یکی دیگه ساخته

من از اون و زندگيش، هيچّي نمي نويسم
فقط از خاطره هام ترانه مینویسم
از وقتي رفته عشقم واسه من مُرده ديگه
خدا داره هر شب برام به جاش قصه ميگه

معلومه كه عشقشُ كشته يا كه
به يه نفر بعلهء زوري گفته
شايد دومادُ هم نديده بوده
واسه دلِ جشنِ عروسی گفته

تو راه کار و مشغله خانمی رو به رومه
كه صورتش شبيه توست! عمرش، لب ِ بومه
اين زن به جز غم، هيچي نداره
واسه گریزش، نمونده چاره

ياد ِ تو افتادم و خاطره هاي كاري
با تو چه بد آوُردم! تو با كي بد مياري؟
یه روز بهم ميگفتي مَرد ِ ترانه هايي
به سر رسيد ترانه! كجاي قصّه هايي؟

سرنوشتِ نِكبَتبار



سرنوشتِ نِكبَتبار

سرزمين ِ من همونجاس نه زمين! سرزمين ِ من همونجاس نازنين

ديگه اسمَمُ نيار تو رُ خدا
كه مي خوام دوريتُ عادت بكنم
از يه سرنوشتِ نكبتبار ِعشق
من مي خوام خودم رُ راحت بكنم

آخه هيشكي نيس به من گوش بكنه
تو ديگه به دفترم وا‍‍ژه نده
دل ِ من! زمزمهء شادی رُ باز
واسه اون كه گوش به آواز ِ نده

ديگه آوازي ندارم و نمي خوام بخونم
تا ابد تو شهر ِ رؤيا تك و تنها ميمونم
حتا عشق هم اگه بيدار بمونه
ديگه من تو غفلت ِ خوابم ميمونم

شايد اون روز پاهاي خستهء من
برسه اونجا كه هَست برام وَطَن
سرزمين ِ من همونجاس نازنين
ديگه دَم از عشق و عاشقي نزن

كاش دوسَم داشته باشي



كاش دوسَم داشته باشي


كاش دوسَم داشته باشي! كاش دوسَم داشته باشي
نري با یاری باشي! كاشكي دلداده باشي
كاش دوسَم داشته باشي! كاش دوسَم داشته باشي
اگه هم یاری داری، نگی فردا باهاشی

اونکه آفتابِ باشي! اونکه مهتابه باشي
همیشه ساده باشی، خوب و افتاده باشی
يه روز هر وقتی میخوای، واسه دیدنم پا شی
كاشكي تو هم مثِ من، عشقُ دوس داشته باشي

به خدا آروم نميگيرم من! دستِ عشقُ با تو میگیرم من! كاش دوسَم داشته باشي! كاشكي عاشقم باشي

كه من هر روزمُ از نو با ترانه هاي ناب
با يه آغاز ِ دوباره مثِ ريختن ِ شراب
توي ليواناي اعيوني با لمست سَر كُنَم
كاش بشه با تو عزیز غصّه رُ خاكستر كنم

به خدا آروم نميگيرم من! دستِ عشقُ با تو میگیرم من! كاش دوسَم داشته باشي! كاشكي عاشقم باشي
2 ژوييه 2006

خطّ ِ آزاد



خطّ ِ آزاد

به امير كاويان و ياران خطّ آزاد

دنيا مثِ كاغذه، با چَن خط ِّ موازي
خطوط ِ دنياي ما، از خودشون چه راضي
امّا اگه با دقّت، تو خوب نِگا بندازي
يه خطّيُ ميبيني، داره تو سينه رازي

تو كاغذ ِ زمونه، هميشه اون بَرَنده س
موازي نيس با خطّا، نه شومه نه يه دنده س
اون ميتونه خطوطِ، كاغذ‌ا رُ وصل كنه
اون ميتونه بهار و پاييزُ هَمفَصل كنه

كاغذاتون هنوز خيلي سفيده
اون خطّ ِ آزادُ‌ هنوز نديده
اسرار ِ پنهونُ كسي نشنيده
خطّ ِ آزاد منجي ِ صَد اميده

رو برگ ِ پاره پاره، نوشتم از دوباره
شروع راه چاره،کشتنِ انتظاره
كاغذ ِ پاره پاره، یه خطّ دیگه داره
كه ميتونه خُطوط ُ، آشتي بده دوباره

كاغذاتون هنوز خيلي سفيده
اون خطّ ِ آزادُ‌ هنوز نديده
اسرار ِ پنهونُ كسي نشنيده
خطّ ِ آزاد منجي ِ صَد اميده

شَك


شَك

هنوز تو شَكَّم كه دوسَم داري يا نه
جايي تو قلبِت تو واسَم داري يا نه
هنوزم فِك ميكُنم كه حرفاتُ
ميگي از عاصي و بيكاري يا نه

عكسِتُ تا ميبينم حرفِتُ باورم ميشه
گاهي وقتا كه ميگم هيشكي مثِ تو نميشه
امّا راستشُ بخواي منم دیگه نميدونم
تو هموني كه ميگي ميخواي بموني هميشه

نازنين! يه روزي ما از دِلِمون دِل ميكَنيم
قول ميديم دروغ نگيم! حرفاي بی جا نزنيم
نازنین! وقتي که دنيا عهدِ ما رُ بشنوه
از سَر ِ پُل ِ صراط به قلبامون پُل ميزنيم

شايد اون روز رؤياها رنگ ِ خوشي بگيره باز
نميخوام كلاغ ِ قصّه ها بشه مرثيه ساز
بيا تا آخر ِ خط خراب ِ عاشقي باشيم
قول بديم به همدیگه كه عشقمون بمونه راز

هنوز تو شَكَّم كه دوسَم داري يا نه
جايي تو قلبِت تو واسَم داري يا نه
هنوزم فِك ميكُنم كه حرفاتُ
ميگي از عاصي و بيكاري يا نه

تظاهر




تظاهر


سوت و كورم مثِ خونهء يه بخت برگشته
قلب ِ ناكام ِ من از دوباره تنها گشته
ساكتم مثل ِيه بلبلي كه يارش رفته
از تو قلب ِ كوچيكش فصل ِ بهارش رفته

عمري از عشق و صفا دَم زده بودي
توئي كه به قلبِ من چنگ زده بودي
من بِهِت قول داده بودم كه بمونم
ولي تو سايه مُ با سنگ زده بودي

ميگريزم مثل ِ يك موج! از يه دريا، تا به صد اَوج! ميسازم خودم با دستام، واسه خونهء دلم بُرج

بغض ِ نشكستهء آهنگ ِ تباهم
تو ديگه رفتي هنوزم چش به راهم
تو تظاهر كردي به يه عشق ِ رنگين
عشق ِ رنگين ِ تو غمگين بود برايم

ميگريزم مثل ِ يك موج! از يه دريا، تا به صد اَوج! ميسازم خودم با دستام، واسه خونهء دلم بُرج

نداي مهربون

نداي مهربون
با الهام از ترانهء همخونه با صداي حميد طالب زاده و تقديم به اين دوست عزيز

با تو من زلال و ساده، مثل ِ آينه صاف و روشن
خواسته هات برام عزيزه، هرچي ميخواي بگو با من
هميشه دارم ميجنگم، با مشاکلِ زمونه
قدر ِ اين دل ِ حقيرُ، كسي جز تو نميدونه

نميدونه! نميدونه! نميخواد عاشق بمونه
اوني كه از سر ِ صُب تا، ته ِ شب به فكر ِ نونه
امّا خوب بايد بدونه، زندگي بي عشق نميشه
فقط عاشق شدنه كه، باعثِ خوشبختيمونه

من ميخوام تا به ابد آوارهء نِگات بشم
با همه ترانه هام عاشق ِ سَر به رات بشم
تو نداي مهربوني! منُ تنها نذاري
كاش بشه بهونه اي براي خنده هات بشم

نازنين قصهء ما رُ هيشكي هيچوقت نميدونه
راز ِ دل رُ از چشامون ساده نيس كسي بخونه
آخه عشق ِ ما يه رازه! بي شعار و بي بهونه
كاش ميشد دنياي نیرنگ، قدر ِ عاشقُ بدونه

نميدونه! نميدونه! نميخواد عاشق بمونه
همه روزا، همه شبها، ميگذرن بي يه نشونه
تو هموني! تو هموني! كه وفاداري به يارت
با تو تا آخر ِ عُمرم، من به كامَمه زمونه

رسم ِ خداحافظي




رسم ِ خداحافظي


ديگه سراغت نميآم! كه بي تو خيلي خوشترم
از همهء جوونه ها، من يكي ام كه بهترم

راز ِ دل ِ شاهپركُ، فقط خود ِ من ميدونم
با دنياي رنگ و رياء، ميخوام كه دشمن بمونم

تنها منم كه با همه شب هاي تو سَر كردم! رسم ِ خداحافظيُ، امشب من از بَر كردم

اگه بخواي كه فردا رُ، با يه سلام شروع كني
بايد تو دَمْدَماي ِ صُب، خدا رُ جستجو كني

عشقي كه تو صبحاي ِ زود، تو رُ رو ابرا ببره
فرشته اي روح ِ تو رُ، بالاي ِ بالا ببره

تنها منم كه با همه شب هاي تو سَر كردم! رسم ِ خداحافظيُ، امشب من از بَر كردم
وفا نبود تو اين زمون! دنيا پُر از همهمه بود كسي كه دل ميداد به عشق، اوني كه عقلش كمه بود

بغض ِ شب

بغض ِ شب
از دل برود هر آنكه از ديده رود...

توي ِ مخروبهء قلبم، صد هزار حرفِ نگفته س
تو رگِ شعر ِ شبونه م، بغض ِ گريه ها نهفته س

بُغضي كه نميشكنه! آره بغض ِ خودمه
گريه كن امشب دلم! حسّ ِ تنها بودنه

من و تو با هم شكستيم! من و تو با هم بُريديم
راهي ِ فرداي ِ روشن، شديم امّا نرسيديم

تا جدار ِ شب شكست و، اشك ِ من حسّ ِ دلم نيس
واسهء به تو رسيدن، چشم ِ من ديگه نشد خيس

بُغضي كه نميشكنه! آره بغض ِ خودمه
گريه كن امشب دلم! حسّ ِ تنها بودنه

كافه لوموند

كافه لوموند

قليوناي كافه لوموند، پك زدناي تند و كند
هميشه تو خاطرمه! زندگي ميگذره چه تند

اون آقاهه كه اسمشُ، اَوَّلا يادمون ميرفت
تو شيشه هاي قليوناش، شير جاي آب ميذاشت يا كف؟
Bulleted List
اون نميخواست مُشترياش، ناراضي از اونجا برن
آخه ميگفت هَموَطنام، هر جا باشن اهل ِ دلن

چه بي صدا و پر صدا، آواز ميخونديم يادمه
هر يه اشارهء كوچيك، بود واسه مون صد كلمه

فقط همون دقيقه ها، امروزه تو خاطرمه
كاشكي مثِ كافه لوموند، زندگي لبخند بزنه

Cafe Le Monde


Cafe Le Monde
كافه لوموند

هميشه تو خاطرمه! تموم ِ اون لحظه ها! دلمون خوش بود كه اوقاتِ فراغتمونُ ميرفتيم رستوران هاي شهر غذا ميخورديم! يادمه گاهي وقتا زورخوري هم ميكرديم! اونوقت تا خرخره مون كه پُر ميشد بهترين موقع بود كه بفهميم نوبتِ چيه! ميدونستيم غير از خوابِ بعد از ظهر ِ تابستون چيز ِ ديگه اي هم هست كه ما رُ مشغول نگه داره! سوار ِ ماشين ميشديم و با سرعتِ صد كيلومتر (اونم توي خيابون اصلي) از كنار ِ همهء كافه هاي شهر ميگذشتيم و به هيچكدوم اعتنائي نميكرديم. عاقبت ميرسيديم به جايي كه دلمون ما رُ ميكشوند سمتِ خودش! كافه لوموند!

كاشكي زندگي دوباره لبخند بزنه! مثِ يه تبسّم اميدواركننده! مثِ يه دل ِ خوش! مثِ شوخي هاي بي مزّه اي كه توي كافه لوموند قشنگترين جلوه ها رُ پيدا ميكنن! اصلا بذا اينجوري بگم! كاشكي زندگي لبخند بزنه! مثِ خودِ كافه لوموند!

حسام حساميان
‍‍‍ژوييه 2007 ميلادي