نقّاشیاتُ دوس دارم دختر ِ پُر مهر و صفا
وقتی که واژه قحطیه، رو میارم من به شما
چشم ِ تو مثل ِ سَنگر ِ، پناه ِ این ترانه ها
لبخند ِ تو مکتشفِ، ابریشمِ حنجره ها
ترانه ای دادی به این شبمرگی ِ شعر و جنون
امّیدمُ به زندگی، ای شبپره کردی فُزون
لایق نباشم من اگر، زمزمه ای دگر کنم
لایق نباشم بیش از این، اینُ همین حالا بدون
نقش و نگارتُ نگیر، از این شب ِ بی رنگ ِ من
دارم برات با این پیام، صَد گفتنی ای بی سخن
باری، تو آهنگی شدی، برای سَرپنجهء من
بی تو به آخر میرسد، عُمر ِ من و نغمهء من
ترانه ای دادی به این شبمرگی ِ شعر و جنون
امّیدمُ به زندگی، ای شبپره کردی فُزون
لایق نباشم من اگر زمزمه ای دگر کنم
لایق نباشم بیش از این، اینُ همین حالا بدون
ترانه و آهنگ: حسام حسامیان
Monday, December 10, 2007
نقّاشی
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

0 comments:
Post a Comment