شکّ و شبهه ای ندارم، تو شبیه قصّه هایی
عمریه با منی امّا، انگاری اَزَم جدائی
منُ از غصّه جدا کن، منُ از خودم رها کن
که میدونم توی دنیا، از همه جُز من رهائی
یخ ِ دستامُ با شعلهء تنت امون بده
فرصت ِ دوباره ای به این بی آشیون بده
منُ از نو بپذیر مثل ِ ترانه ای جدید
تا نباشم توی بیداری و خوابت ناپدید
شکّ و شبهه ای ندارم، تو شبیه گلدونایی
سنگر ِ عطر ِ گل ِ یاس، خونهء امن ِ گلایی
منُ از غزل رها کن، منُ از خودم جدا کن
واسه من که بدترینم، تو یه هدیه از خدایی
یخ ِ دستامُ با شعلهء تنت امون بده
فرصت ِ دوباره ای به این بی آشیون بده
منُ از نو بپذیر مثل ِ ترانه ای جدید
تا نباشم توی بیداری و خوابت ناپدید
حسام حسامیان
Monday, December 10, 2007
شکّ و شبهه
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

0 comments:
Post a Comment